تبليغاتX
هوالشافي اللهم صل علي محمدوآل محمدوعجل فرجهم واهلك اعدائهم *** دکترحسين ميرزايي *** رواق منظرچشم من آشيانهءتوست *** کرم نماوفرودآکه خانه خانهءتوست *** َوَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَلاَ يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَاراً *** دکترحسين ميرزايي درمانگرطب سنتي-اسلامي *** السَّلام عَلَيْكَ يَا أبَا عَبْدِ اللهِ ، السَّلام عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ ، السَّلام عَلَيْكَ يَا ابْنَ أمِيرِ المُؤْمِنينَ ، وَابْنَ سَيِّدِ الوَصِيِّينَ ، السَّلام عَلَيْكَ يَا ابْنَ فاطِمَةَ الزّهراءِ سَيِّدَةِ نِساءِ العالَمِينَ ، السَّلام عَلَيْكَ يَا ثَارَ اللهِ وابْنَ ثارِهِ وَالْوِتْرَ المَوْتُورَ *** *** دکترحسين ميرزايي درمانگرطب سنتي-اسلامي

سایت رسمی دکترحسین میرزایی


www.dr.coo.ir www.hm.coo.ir www.doctor.coo.ir www.dr.myblog.ir www.NAJII.TK
www.MYDR.tk http://www.hosseinagha.blogsky.com www.hosseinagha.blogfa.com

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين و الصلاة و السلام على نبينا و حبيب قلوبنا محمد و آله الاطيبين و صحبه المنتجبين و لعنة الله على اعدائهم من الان الى يوم الدين

*****

1- دليل بر اثبات وجود خداوند چيست ؟

      در زمینۀ خدا و خدا پرستی از سوی منکران سؤلات مشابهی مطرح شده و میشود و یکی از آن سؤالات این بوده که چون ما خدا را نمی بینیم ، پس نمیتوانیم بوجود خدایی در عالم هستی اذعان و اعتراف کنیم بلکه خود ندیدن دلیل بر نبودن خداوند است

جواب

     جوابی که از این شبهه میشود عرض کرد بطور ساده اینست که انسان بوجود اشیاء زیادی اعتراف دارد در حالیکه نمیتواند آن اشیاء را با چشم ببیند یا با دیگر حواس پنجگانه درک نماید از جمله میتوان به عقل و وجدان اشاره کرد .

     زیرا تمام منکران خدا و ماوراء طبیعت ، قائل بوجود عقل و وجدان هستند ، اما قادر بدیدن عقل و وجدان و نشان دادن آن بدیگران نیستند  پس یا باید وجود عقل و وجدان را انکار کنند و یا اینکه قبول کنند چیزهایی در عالم وجود دارد که فوق ماده و جهان ماده بوده و با حواس مادی قابل درک نمیتوانند باشد .

     وانگهی انکار بهیچ عنوان نفی واقعیت و حقیقت نیست وگرنه هرکسی هرچیزی را مطابق میل و هوای خود انکار نموده و راحت از زیر بار قبول آن میتواند شانه خالی کند .

     البته برای اثبات وجود خداوند دلیلهای عقلی زیادی وجود دارد که به ذکر یکی دوتا از آن دلیلها اکتفا میکنیم .

     الف : برهان نظم که عبارت است از رابطه بین دو یا چند چیز که بیانگر وجود را بطه علیت  نیز هست به این معنی که هرجا نظم وجود دارد اصل علیت نیز مشاهده میشود  ، منتها باید دانست که نظم را گاهی از جهت فاعلی در نظر میگیریم و گاهی از جهت غائی  ، آنچه که در بحث خدا شناسی ملاک و معیار قرار میگیرد  ، نظم غائی است نه فاعلی زیرا نتیجه بحث از نظم فاعلی عبارت از وجود علتی قبل از معلول است که مؤثر در پیدایش معلول بوده و از نظر رتبی بر معلول مقدم است ، اما آیا این علت فاعلی دارای آگاهی ، اراده و اختیار هم هست یا خیر ؟ این نکته را به اثبات نمی رساند ، در حالیکه نظم غائی علاوه بر اینکه وجود علت و تقدم آنرا بر معلول ثابت میکند ، وجود شعور و آگاهی و علم را نیز در علت فاعلی به اثبات میرساند ، زیـرا وجود رسیدن پدیـده ای به هـدف نهائی در میان صـدها و هزارها احتمال  بیانگر وجود فاعلی دانا و انتخاب گر است .

     مرحوم شهید مطهری میگوید : » نظم ناشي از علت غايی به اين معنی است که معلول، وضع و حالتی دارد كه از وجود انتخاب در علت حكايت مي‎كند، يعنی وضع و حالتي داشته كه می توانسته معلول را به شكل‎های ديگری به وجود آورد، ولی برای منظور خاصی كه داشته است آن را به يك شكل معين موجود نموده است. پس بايد در ناحية علت، شعور  ادراك و اراده وجود داشته باشد ، كه هدف را بشناسد ، و وسيله بودن اين ساختمان و اين وضع را برای آن هدف تميز دهد، و اين معلول را برای آن هدف بوجود آورد.

     اصل عليت غائي در جايي ممكن است واقع شود كه يا خود آن علتي كه اين معلول را به وجود آورده داراي شعور و ادراك و اراده باشد يا آن كه اگر خود فاعل ، داراي شعور و ادراك و اراده نيست ،‌ تحت تسخير و تدبير اراده يك فاعل بالاتري باشد كه او را تدبير مي‎ كند و به سوي هدفش هدايت مي نمايد. نظمی كه در عالم وجود دارد و دليل بر وجود خداوند است همين نظم است  (1) . « 

     ب : برهان حدوث که  از  دو مقدمه ، جهان حادث است و هر حادثی نیاز به پدید آورنده دارد ، تشکیل یافته و نتیجه مترتب بر دو مقدمه عبارت از نیاز جهان به پدبد آورنده میباشد .

     اصل حدوث جهان نیز با یک برهان عقلی دیگر به اثبات میرسد و آن اینکه جهان متغیر است و هر متغیری حادث است پس جهان نیز حادث است .

     مقدمه دوم در هر دو هردو برهان ـ حدوث عالم و تغیر آن ـ از بدیهات است و نیاز به اثبات ندارد ، زیرا هر عاقلی میداند که هر حادثی قبل از حدوث و پدید شدن بین حدوث و عدم آن قرار داشته و انتخاب یکی از این دو طرف بدون عامل بیرونی ناممکن است ، زیرا آن حادث قبل از حدوث نبوده تا بتواند خود را محکوم به حدوث یا عدم آن کند چناچه ثبوت تغیر در هر حادثی نیز دلالت بر حدوث آن میکند برای آنکه حدوث یعنی وجودی که قبلا نبوده و حادث شده است ، پس هر لحظه در حال تغییر و تحول است و قرار و ثبات ندارد ، پس هر حالتی از آن مسبوق به عدم میشود و در حدوث هر حالتی نیازمند به علت و عامل بیرون از خود است ، با بدیهی بودن دو مقدمه دوم در هردو برهان مقدمه های اول هر دو برهان نیز نیاز به استدلال خاص ندارد ، زیرا هم اصل حدوث جهان و هم اصل تغییر آن هردو با مشاهدات و تجربه امری ثابت و غیر قابل انکار است .

*****

2- اصل توحيد بر چه اساسی استوار است ؟

     بر فرض که قائل بوجود خداوند شویم ، چرا باید معتقد باشیم که خدا یکی است ؟ و چرا نباید خدایان متعدد وجود داشته باشد ؟ و اساسا اصل توحید که اولین اصل از اصول دین است بر چه  اساسی استوار است ؟ .

جواب

     قبل از بیان جواب لازم است چند مقدمه بعرض رسانیده شود .

     1- توحید و یکی بودن و یکتا بودن خداوند متعال بعنوان یک اصل مسلم و غیر قابل انکار در تمام ادیان الهی مطرح شده و می شود    همه انبیاء عظام الهی علیهم السلام همین اصل را بعنوان اصل اول و اساس دین معرفی کرده اند و اینکه در بعضی از نوشته ها گفته شده یا می شود است که بین تمام ادیان ابراهیمی اصل مشترک

است به معنای نفی آن از ادیان پیش از حضرت ابراهیم علیه السلام نیست  زیرا که از نظر ما همه ادیان الهی دارای یک ریشه و اساس هستند و چنانکه خداوند در قرآن میفرماید: " إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ  "دین در نزد خداوند فقط اسلام است " (2) بیانگر همین نکته میباشد و آیات متعددی در قرآن کریم این مطلب را ثابت میکند از جمله این آیه مبارکه است که خداوند سبحان میفرماید : " لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ إِنِّيَ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ  " ما نوح را به سوى قومش فرستاديم; او به آنان گفت: «اى قوم من! (تنها) خداوند يگانه را پرستش كنيد، كه معبودى جز او براى شما نيست! (و اگر غير او را عبادت كنيد،) من بر شما از عذاب روز بزرگى مى‏ترسم! " (3) و پر واضح است که حضرت نوح علیه السلام هزاران سال قبل از حضرت ابراهیم علیه السلام بوده است .

     2- توحیدی که ما به آن معتقدیم شامل معانی زیر میشود .

     الف : هیچ موجودی جز ذات واجب الوجود ، نمیتواند واجب الوجوب بالذات باشد و توحید در این معنی عبارت است از اختصاص وجوب وجود به ذات مقدس خداوند متعال .

     ب : خداوند متعال بسیط است و هیچ ترکیبی اعم از ترکیب از اجزاء بالفعل و بالقوه و ترکیب از ماهیت و وجود در او راه ندارد .

     ج : صفات خداوند متعال عین ذات اوست نه زائد بر ذات و هیچ گونه مغایرتی بین ذات و صفات وجود ندارد .

     د : خداوند در خالقیت و ربوبیت و رازقیت و تدبیر شریکی برای خودش ندارد و هم چنین در فاعلیت و مؤثر بودن ، زیرا که تنها مؤثر و فاعل حقیقی ذات اقدس او میباشد و بس .

     3- مراد از کلمه واحد در ( خداوند واحد است) و حدت عددیه یا نوعیه یا صنفیه یا قومیه یا جنسیه نیست ، و حدت عددیه یعنی اینکه در مقابل دو و سه و چهار قرار بگیرد مانند عدد یک یا واحد که پیش از دو و سه و .... ذکر میشود ، و وحدت نوعیه یعنی اینکه انسان نوع واحد و اسپ نوع واحد و شتر نوع واحد است ، و وحدت صنفیه یعنی  اینکه خیاطها یک صنف و نجارها صنف دیگر میباشند ، و وحدت قومیه یعنی اینکه ایرانیها غیر از افغانها و افغانها غیر از عربها میباشند ، و وحدت جنسیه یعنی اینکه حیوانات دارای جنس واحد و ملائکه دارای جنس واحد میباشند به این معنی که همه در عدد یا در نوع یا در صنف یا در قومیت یا در جنسیت خود وحدت دارند ، بلکه مراد از کلمه واحد که به عنوان یکی از اوصاف خداوند متعال بکار برده میشود اینست که خداوند از جمیع جهات واحد و بی مثال است و برای او شبه و نظیر و مثل و مانندی تصور نمیشود نه دومی دارد و نه در نوع و صنف و قومیت و جنسیت با کسی شریک بلکه او واحد است به وحدت حقه حقیقه و همانطور که قرآن کریم میفرماید : " لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ هيچ چيز همانند او نيست " (4) به این معنی که او با هیچ چیزی قابل قیاس نیست و بهیچ عنوان نمیتوان برای او مثل و مانندی تصور کرد .

     احد نیز به همین معنائی که در بالا ذکر شد اطلاق میگردد یعنی وقتی گفته میشود خداوند احد است ، وحدانیت او نه عددی و نه نوعی و نه از اقسام دیگر است بلکه او از جمیع جهات بی مثال است .

     اینک پس ازبیان مقدمات فوق میپردازیم ببیان استدلال برای اثبات توحید و همانطور که مشخص است اثبات توحید پس از اثبات اصل ذات است که در پاسخ به شبهه اول تا حدودی برای اثبات ذات استدلال نمودیم .

     الف : فرض كنيم كه جسمى در همه ابعادش (طول ، عرض و ارتفاع ) تا بى نهايت بزرگ شود آيا مى توانيم در كنار آن ، يك جسم ديگر هم فرض كنيم كه آن هم از هر طرف تا بى نهايت ادامه داشته باشد؟ نه ، چون همان جسم فرضى اوّل ، همه فضاى فرضى را پر مى كند و ديگر جايى براى جسم ديگر، چه محدود و چه نامحدود باقی نمی گذارد ، اكنون اين بى انتهايى را درباره موجودى تصور كنيد كه جسم نيست و در تمام جهاتى كه براى وجود فرض مى شود، بى نهايت باشد. آيا مى توان از چنين موجودى (دو تا يا چند تا) فرض كرد؟ نه ، زيرا در فرض دوتا بودن بايد هر يك از آنها غير از ديگرى باشد بنابراين ، دست كم هر يك از آنها (نهايتى ) براى ديگرى است و به اين ترتيب ، هيچ يك از آنها بى نهايت نيست و چون وجود خداوند از هر نظر نامحدود است ، دوگانگى بردار نيست و تعدّد نمى پذيرد.

     ب : قـوانـيـنى كه بر جهان حكومت مى كند، چنان عمومى و كلّى است كه با آزمايشى ناچيز در گوشه اى از جهان ، مى توان قـانونى عـمومى و كلى بـه دسـت آورد. براى مثال ، قانون جاذبه بر كلّ جهان مادّه حكومت مى كند. در تمام جهان هستى ، آثار يگانگى و نظام واحد به چشم مى خورد، پس آفريننده آن نيز واحد است .

امام صادق علیه السلام در حديثى ، اين دليل را بيان مى فرمايد:" فـَلَمـّا رَاَيـْنـَا الْخَلْقَ مُنْتَظِماً وَالْفُلْكَ جارِياً وَاخْتِلافَ اللَّيْلِ وَالنَّهارِ وَالشَّمْسِ وَالْقَمَرِ، دَلَّ صِحَّةُ الاَْمْرِ وَالتَّدْبيرِ وَائْتِلافُ الاَْمْرِ عَلى اَنَّ الْمُدَبِّرَ واحِدٌ  چـون درمـى يـابيم كه جهان آفرينش منظم است ، كشتى بر روى دريا حركت مى كند وشب و روز و خورشيد و ماه پى در پى مى آيند، اين درستى و تدبير و هماهنگى امور، ما را به اين حقيقت هدايت مى كند، كه مدبّر جهان يكى است و نمی تواند دوتا باشد و گرنه امکان نداشت نظم جهان واحد باشد" (5) .    

     ج : هماهنگى و وحدت پيام و هدف پـيـامـبـران الهـى است كه دلالت مى كند بر اين كه همه آن ها از سوى خدايى يگانه مبعوث شده اند. امير مؤ منان ، على علیه السلام، در نامه اى به امام حسن علیه السلام از اين حقيقت سخن گفته است : " وَاعـْلَمْ يـا بـُنـَىَّ اِنَّهُ لَوْ كـانَ لِرَبِّكَ شَريكٌ لاََتَتْكَ رُسُلُهُ وَ لَرَاءَيْتَ آثارَ مُلْكِهِ وَ سُلْطانِهِ وَ لَعـَرَفـْتَ اَفـْعـالَهُ وَ صـِفـاتـِهِ وَ لكـِنَّهُ اِلهٌ واحـِدٌ كـَمـا وَصـَفَ نـَفـْسـَهُ لا يـُضـادُّهُ فـى مـُلْكـِهِ اَحَد  " بدان اى فرزندم ! اگر براى پروردگار تو شريكى بود، بى گمان ، پيامبرانى از سويش مـى آمـدنـد و آثـار قـدرت و سـلطـنـت او را مـى ديـدى و افعال و صفات او را مى شناختى ، ولى او خدايى يگانه است ؛ چنان كه خود را وصف نموده و در فرمانروايى ، كسى برابرش نيست (6) .

     و اگر جهان هستی دارای دو خالق و دو مدبر بود حتماً مدبر و خالق دوم هم بیکار نمی نشست بلکه تشریع قوانین میکرد و پیامبرانی از ناحیه خود ارسال مینمود و چون چنین نیست پس نتیجه میگیریم که خالق هستی واحد است .

      د : خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید : " لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا  اگر در آسمان و زمين، جز «الله‏» خدايان ديگرى بود، فاسد مى‏شدند (و نظام جهان به هم مى‏خورد)! (7) .

     توضیح این استدلال قرانی به این بیان است که معلول واحد علت واحد میخواهد و امکان ندارد که دو معلول از یک علت و یا یک معلول از دو علت بوجود آمده باشد (با ذکر این نکته که کلام ما در علت تامه است نه در اجزاء یک علت چون گاهی ممکن است علت مرکب باشد اما در همان صورت هم هیچ یک اجزاء بدون ترکیب با دیگر اجزاء نمیتواند علیت داشته باشد) و به اصطلاح فلسفی توارد علتین بر معلول واحد محال است و اگر دو علت تصور شود باید دو معلول نیز تصور گردد .

     بنا بر این اگر در جهان دو یا چند خدا تصور شود حتما باید یکی بتمام ذاتش متباین با دیگری باشد تا دوئیت تصور گردد و وقتی از نظر ذات متباین بودند از نظر تدبیر نیز متباین خواهند شد و تدبیر یکی غیر از تدبیر دیگری خواهد بود و در این صورت بر معلول واحد که جهان هستی باشد دو یا بیشتر تدبیرهای متباین توارد خواهند کرد و توارد دو یا چند علت بر معلول واحد سبب فساد و تباهی آن معلول خواهد شد چون هرکدام نظم جداگانه ای را اقتضاء میکند ولی جهان دارای نظم واحد است پس ناظم واحد دارد و نه بیشتر .

*****

3- آيا در قرآن کريم آيات متناقض وجود دارد ؟

     عده از کسانی که مطالعه دقیق از اسلام و هم چنین قواعد علمی فلسفی ندارند ، گاهی تحت تأثیر تبلیغات سوء دیگران قرار گرفته و ادعا میکنند که بعضی از آیات قرآن کریم با بعضی دیگر تناقض دارند و حتی بعضی از آنها ادعا میکنند که تعداد این گونه آیات به هشتاد آیه میرسد ،آیا واقعا وقوع یا امکان تناقض در قرآن کریم قابل تصور است ؟ .

جواب

     قرآن کریم یکی از دلایل بسیار متین و محکمی را که برای اثبات کلام خداوند بودنش ارائه میکند ، عدم وجود تناقض در آنست زیرا که کلام بشر خالی از تناقض نیست و خداوند این چنین میفرماید : " أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفًا كَثِيرًا  آيا درباره قرآن نمى‏انديشند؟! اگر از سوى غير خدا بود، اختلاف فراوانى در آن مى‏يافتند " (8) .

     این آیه مبارکه خطاب به تمام كسانى است كه در حقانيت قرآن مجيد شك و ترديد دارند که آيا آنها درباره وضع خاص اين قرآن انديشه نمى كنند و نتايج آن را بررسى نمى نمايند اين قرآن اگر از ناحيه غير خدا نازل شده بود حتما تناقضها و اختلافهاى فراوانى در آن مى يافتند اكنون كه در آن هيچگونه اختلاف و تناقض نيست بايد بدانند كه از طرف خداوند نازل شده است  .

     وقتی قرآن کریم با این صراحت از خود نفی تناقض میکند و از همه میخواهد که در آیات این کتاب آسمانی تدبر کنند تا برای آنها این هم خوانی و همسوئی بین تمام آیات روشن شود ، دلیل بسیار قوی و متین بر عدم وجود تناقض در قرآن کریم است ، و گرنه کسانی در همان زمان میتوانستند حرکت کنند و بگویند که مثلا این آیه با آن آیه تناقض دارد ، در حالیکه تا امروز هم این شبهه از طرف دانشمندان و انسانهای آگاه مطرح نشده است بلکه بیشتر مطرح کنندگان این شبهه کسانی هستند که از تعریف تناقض و شروط متناقض بودن قضیه ای با قضیه دیگر کاملا بیخبر و نا آگاه هستند .

     تناقض عبارت از تقابل دو قضیه بنحو سلب و ایجاب با هم است و در صورتی تحقق پیدا میکند که هشت شرط معروف تناقض که از آن در فلسفه به ( وحدات ثمانیه) یاد میشود متوفر و موجود باشد .

در تناقض هشت وحدت شرط دان **وحدت موضوع و محمول و مکان

وحدت شـرط اضافــه جـــزء و کــل **قـــوه و فعـل است در آخر زمان

     یعنی بدون توفر و وجود این هشت شرط محال است که بین دو قضیه تناقضی تحقق پیداکند .

     پس اگر بگوئیم زید زنده است و خالد مرده است ، بین این دوقضیه تناقض نیست زیرا که موضوع در قضیه اول زید و در قضیه دوم خالد است و چون وحدت موضوع وجود ندارد پس همه شروط متوفر و موجود نیست .

     و اگر بگوئیم زید ایستاده است و زید غذا میخورد باز تناقضی وجود ندارد زیرا که محمول در قضیه اول ایستادن و در قضیه دوم غذا خوردن است پس در محمول با هم متحد نیستند .

     و اگر بگوئیم زید امروز هست و زید دیروز نبود تناقضی نیست چون وحدت زمانی وجود ندارد .

     زید در کابل است و زید در قندهار نیست ، اینجا وحدت مکانی وجود ندارد پس تناقض منتفی میباشد و همین قسم در رابطه با شروط دیگر که در ضمن بیان هشت شرط گذشت .

     حالا هرکه ادعا کرد که در قرآن کریم بعضی از آیات با بعضی دیگر متناقض هستند ، باید از آنها بخواهیم که ضمن تعریف فلسفی تناقض  تمام شروط تناقض را یک بیک در مورد شبهه توضیح بدهند و گرنه عرض خود برده اند و زحمت شنوندگان یا خوانندگان را روا داشته اند .

*****

4- آيا اسلام بزور شمشير بر مردم تحميل شده است ؟

     یکی دیگر از شبهه های پوچ مخالفین اسلام در طول تاریخ اسلام و مخصوصا در زمان ما همین شبهه بزور تحمیل شدن دین مقدس اسلام است كه پشت سرهم تکرار میشود ، آنها میگویند : اگر حمله مسلمانان صدر اسلام به مناطق مختلف نبود اسلام گسترش پیدا نمیکرد و بر تعداد مسلمانها افزوده نمیشد بلکه منحصرا در همان منطقه جزیرة العرب باقی میماند ، اما حمله مسلمانها در صدر اسلام به کشور های فارس و روم و خراسان و آسیای میانه سبب شد تا مردم این مناطق مجبور به پذیرش اسلام به عنوان دین همیشگی خود شوند پس اسلام دینیست که بزور شمشیر بر مردم تحمیل شده است نه بخاطر چیز دیگر .

جواب

     گرچه تا کنون جوابهای خوب ، صحیح و قناعت بخشی برای این شبهه داده شده است اما یا مخالفین آن جوابها را ندیده اند یا بسبب غرور بیجائی که دارند ، نخوانده اند و یا اگر خوانده اند بخاطر جهل و تعصب درک و هضم نتوانسته اند .

     ما برای اینکه یک جواب ساده و قابل فهم عموم برای دفع این شبهه بیان کنیم ، ناگزیریم که به چند مطلب بطور مختصر اشاره ای گذرا داشته باشیم .

     الف : محل اعتقاد و جائی که انسان میتواند در آنجا مطلبی را قبول یا رد کند ، قلب انسان است و از آنچه که در قلب یک انسان وجود دارد هیچ کس جز خداوند و کسانی که خداوند به آنها خبر داده باشد ، خبر ندارد و نمیتواند خبر شود ، پس یک انسان میتواند در قلبش قسمی فکر کند و در ظاهر خود را قسمی دیگر معرفی نماید ، بنا براین قلب هیچ انسانی را نمیشود بزور شمشیر تسخیر کرد و اگر کسی قلبا مسلمان شده یا میشود ، فقط به انتخاب خود او بوده است وبس .

     ب : در هیچ جائی از تاریخ اسلام یا مسلمانان صدر اسلام نوشته نشده است که آنها بالای سر مردم شمشیر گرفته باشند و از آنها خواسته باشند که مسلمان شوند یا آنها خواهند کشت .

     مخالفان میگویند : چون مسلمانان عرب ده ها سال در این سر زمین ها پس از فتح و تسلط یافتن باقی ماندند ، خود همین بقای آنها به عنوان حاکم در آن سرزمینها سبب شد که کم کم مردم بسوی اسلام روی بیاورند .

     جواب میدهیم که اولا : اگر خود آن مردم به اختیار خود بسوی اسلام روی آورده باشند که مشکلی نیست و اگر بزور بوده باشد که دلیلی برای این جهت وجود ندارد و ثانیا مگر شوروی سابق بیشتر از هفتاد سال در کشور های تحت اشغال خود که در آسیای میانه واقع است باقی نماند ، پس چرا نتوانست مردم آن مناطق را از اسلام بسوی مارکسیسم سوق دهد بلکه به مجرد فروپاشی شوری سابق صدای رسا و بانگ گویای توحید دوباره در آن سر زمینها طنین انداز شد و ساکنان آن مناطق که سالیان دراز مورد تهاجم فرهنگی و لادینی مارکسیست ها قرار گرفته بودند پس از آزادی از قید استعمار و اسارت دین رسمی خود را با اختیار کامل اسلام اعلام نمودند .

     ج : عمل بعضی از مسلمانان هیچ وقت بیانگر اسلام و مبین اسلام نمیتواند باشد و اگر در جائی مسلمان یا مسلمانانی بزور بر عده ای بعضی از عقاید را تحمیل کرده باشند باید اشکال از نظر عقلی و عقلائی متوجه همان عده باشد نه اصل دین و اسلام .

     د : جنگ های مسلمانان در صدر اسلام یا برای رهائی مستضعفان و محرومان از تحت ظلم و ستم زور گویان و ظالمان بوده است و یا برای دفع تهاجم دشمنان اسلام که یا با لشکر کشی و یا با توطئه های دیگر مانع پیشرفت اسلام و رسیدن صدای آن به گوش محرومان میشدند و در هر دو صورت ، جنگ به صورت دفاع بوده و نه تهاجم .

     هـ : در هیچ تاریخی نیامده است که مسلمانان در اوایل اسلام با مردم عادی جنگیده باشند بلکه جنگ آنها با حکومت ها بوده است که همیشه مانعی بر سر راه مردم بودند و اجازه نمیدادند که آنها از حق اختیار و انتخاب خود استفاده کنند .

     پس از بیان این مطالب به این نتیجه میرسیم که زور و تحمیلی در پذیرش دین اعمال نشده است ، و اگر مخالفان این مطالب را قبول نکرده و رد میکنند باید با دلیل و مدرک خلاف آنچه را که نوشتیم به اثبات برسانند وگرنه شعار دادن تنها دردی را دوا نخواهد کرد .

     وانگهی کشورهای بزرگی وجود دارند که هرگز در تاریخ نیامده است که توسط مسلمانان فتح شده باشد ولی مردم آن کشورها امروزه مسلمانان هستند مثل کشورهای شرق آسیا و بویژه کشور اندونیزیا که بزرگترین کشور اسلامی است و هم چنین امروزه در چین و بعضی کشورهای غیر اسلامی تعداد قابل توجهی از اتباع آنها را مسلمانان تشکیل میدهند که صدها سال است دین اسلام را پذیرفته اند و به عنوان مسلمان زندگی میکنند بدون آنکه در جنگی بزور مسلمان شده باشند .

     و از همه مهمتر اینکه حتی تسخیر سرزمینها توسط مسلمانها در اوایل اسلام بیشتر بسبب کمک های خود مردم ساکن آن مناطق و دلسردی آنان از حکومت ها و قوانین غلط آنان بوده است .

     و گرنه هرگز امکان نداشت چند هزار مسلمان که از ساز و برگ جنگی هم بنحو کافی بر خور دار نبودند بتوانند بر لشکرهای عظیم و قدرتمند این مناطق فایق بیایند .

     شوروی سابق با تمام قوا و تجهیزاتش و بالا یکصد و پنجاه هزار نفر ارتش تا دندان مسلحش نتوانست بر افغانستان و بر اراده آن ملت فایق آید ، چطور امکان دارد چند هزار نفر مسلمان بتوانند اراده ملتهای بزرگی را تسخیر کنند و دین خود را بر آنان بقبولانند .

*****

5- آيا پسران رسول خدا صلی الله عليه و آله و سلم به قتل رسيده اند ؟

     عده ای از افراد بی خبر یا توطئه گر برای رسیدن به اهداف شوم خود شبهه ای را تحت این عنوان مطرح میکنند که پسران رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در زمان حیات ایشان توسط افرادی به قتل رسیدند تا زمینه برای به قدرت رسیدن آنها و گرفتن حکومت فراهم شود ، چون اگر پسری از پیامبر بزرگوار اسلام بعد از خود آنحضرت باقی میماند حتما او جانشین پدرش میگردید نه علی علیه السلام که شیعیان به خلافت بلا فصل او معتقدند و نه ابوبکر که اهل سنت او را خلیفه اول میدانند ، آیا این گفتار صحیح است یا خیر و اگر صحیح نیست پس علت مرگ پسران رسول خدا  صلی الله علیه و آله و سلم چه بوده است ؟ .

جواب

     آنچه در تاریخ ثابت و مورد قبول همه مسلمانان و مؤرخان و اندیشمندان است اینست که حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از ام المؤمنین خدیجه کبری سلام الله علیها دارای شش فرزند شد که دوپسر به نامهای قاسم و عبدالله که به طاهر و طیب ملقب بودند و چهار دختر که به ترتیب عبارت اند از زینب ، ام کلثوم ، رقیه و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها .

     هردو پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم قبل از آنکه آنحضرت به پیامبری مبعوث شوند و در سنین زیر دوسالگی فوت نمودند  و چون در آنوقت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هنوز به عنوان پیامبر در جامعه شناخته نشده بود ، معنی ندارد که گفته شود کسانی پسران آنحضرت را بقتل رساندند تا خود به جانشینی ایشان برسند و فرزند پسر آنحضرت جانشین او نشود ، اما هر چهار دختر آنبزرگوار اسلام را درک نمودند .

     رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از ام المؤمنین ماریه قبطیه نیز در اواخر سال هشتم هجری صاحب پسری شد که آنحضرت نام او را ابراهیم گذاشت و در سال دهم هجری و در هیجده ماهگی پس از سه روز مریضی فوت کرد ، در حالیکه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نیز مریض شده بود و چند ماه بعد با همان مرض از دنیا رحلت نمود .

     و هیچ مؤرخی چه مسلمان و چه غیر مسلمان ننوشته است که ابراهیم بقتل رسیده باشد .

     از طرف دیگر اگر بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آن طفل هم باقی میماند فوقش دوساله بود و هیچ کس او را بعنوان جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قبول نمیکرد ، تا مشکلی برای دیگران ایجاد شود .

     وانگهی در مسئله امامت و یا خلافت و جانشینی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مسلمانان دارای دو نظریه هستند و بر اساس همین دو نظریه است که به دو مکتب تشیع و تسنن تقسیم شده اند .

     شیعیان معتقد بودند و هستند که امامت باید مثل نبوت با انتصاب از ناحیه خداوند باشد به این بیان که خداوند رسولش را از جانشین یا جانشینانش خبر داده بود و آنحضرت نیز به مردم ابلاغ نمود چنانکه ادله و استدلالات آنها در کتب مختلف مطرح شده است و ما نیز در کتابهای تشیع چیست ؟ و شیعه کیست ، و دفاع از مذهب اهلبیت علیهم السلام بطور مختصر بعضی از آن ادله و استدلالها را ذکر کرده ایم که خوانندگان عزیز میتوانند خود مراجعه کنند .

     سنیان نیز معتقد بودند و هستند که مسئله جانشینی از طریق شوری باید تعیین شود و برای اثبات مدعای خویش نیز ادله و استدلالاتی دارند که در کتابها موجود .

     پس هیچ کدام از این دوفرقه معتقد به جانشینی پسران حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم نبودند نه در صدر اسلام و نه امروز ، و اگر چنانچه بنا بود یکی از پسران آنحضرت جانشینش شود ، حتما رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم یا صراحتاً و یا بعنوان اشاره مطلب یا مطالبی بیان میکردند و یا لا اقل اگر آنها کشته شده بودند در کتب تاریخ اقلا در یک کتاب ثبت میگردید .

     قابل ذکر است که مدعیان شبهه فوق برای ادعای خودشان به هیچ عنوان مدرکی حتی ضعیف هم ندارند و اگر داشتند حتماً اقامه میکردند و سخنی که مدرک نداشته باشد به هیچ عنوان قابل قبول نخواهد بود . 

*****

6- آيا در اسلام دموکراسی وجود دارد ؟

     گفته میشود : در اسلام دموکراسی وجود ندارد و اساسا اسلام با دموکراسی در تضاد و تناقض است ، چون به هیچ عنوان انسانها از نظر اسلام اجازه انتخاب ندارند بلکه مجبور هستند به همان دستورات دینی بدون چون و چرا عمل کنند  .

جواب

     واژه دموکراسی از واژه Demos  که یک کلمه یونانی و به معنی مردم است مشتق شده و تقریبا واضح ترین معنی که برای این کلمه میتوان ذکر کرد حکومت ملی یا مردم سالاری است به این معنی که در نحوه انتخاب حکومت حق با مردم باشد .

     پس در درجه اول این کلمه مربوط به حکومت میشود نه به ادیان و دیانت ها و در مرحله دوم اسلام نیز با این کلمه در تضاد نیست بلکه خود دین مقدس اسلام یکی از امتیازاتی که دارد اینست که به آراء و انظار مردم احترام قائل است .

     وانگهی در رابطه با جواب از شبهه فوق باید گفت : در اتخاذ عقاید و اندیشه ها انسان در وحله اول آزاد است و به همین لحاظ قرآن کریم میفرماید : « لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ  " در قبول دين، اكراهى نيست. (زيرا) راه درست از راه انحرافى، روشن شده است " » (9) .

     در رابطه با شأن نزول آیه فوق مفسر معروف اسلامى طبرسى در مجمع البيان در شان نزول آيه نقل مى كند: مردى از اهل مدينه بنام ابو حصين دو پسر داشت برخى از بازرگانانى كه به مدينه كالا وارد مى كردند هنگام برخورد با اين دو پسر آنان را به عقيده و آيين مسيح دعوت كردند، آنان هم سخت تحت تاثير قرار گرفته و به اين كيش وارد شدند و هنگام مراجعت نيز به اتفاق بازرگانان به شام رهسپار گرديدند ابو حصين از اين جريان سخت ناراحت شد و به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم  اطلاع داد و از حضرت خواست كه آنان را به مذهب خود برگرداند و سوال كرد آيا مى تواند آنان را با اجبار به مذهب خويش باز گرداند؟ آيه فوق نازل گرديد و اين حقيقت را بيان داشت كه : در گرايش به مذهب اجباری و اکراهی در کار نیست .

      در تفسير المنار نقل شده كه ابو حصين خواست دو فرزند خود را با اجبار به اسلام باز گرداند، آنان به عنوان شكايت نزد پيغمبر آمدند ابو حصين به پيامبر عرض كرد من چگونه به خود اجازه دهم كه فرزندانم وارد آتش ‍ گردند و من ناظر آن باشم آيه مورد بحث به همين منظور نازل شد .

     از آنجا كه دين و مذهب با روح و فكر مردم سر و كار دارد و اساس و شالوده اش بر ايمان و يقين استوار است خواه و ناخواه راهى جز منطق و استدلال نمى تواند داشته باشد و جمله لا اكراه فى الدين در واقع اشاره به همین نکته است .

     به علاوه همانگونه كه از شان نزول آيه استفاده مى شود، بعضى از ناآگاهان از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم  مى خواستند كه او همچون حكام جبار با زور و فشار اقدام به تغيير عقيده مردم (هر چند در ظاهر) كند، آيه فوق صريحا به آنها پاسخ داد كه دين و آيين چيزى نيست كه با اكراه و اجبار تبليغ گردد، به خصوص ‍ اينكه در پرتو دلائل روشن و معجزات آشكار، راه حق از باطل آشكار شده و نيازى به اين امور نيست  .

     بلکه حرمت تقلید و قبول قول دیگران در رابطه با پذیرش اعتقادیات بر همین نکته استوار است ، زیرا اگر انسانی خودش با دلیل و برهان عقایدی نپذیرد ، دیگران نمیتوانند او را مجبور به این کار کنند و اگر با     برهان و دلیل راهی را پذیرفت دیگران نمیتوانند او را از آن راه باز دارند .

     حال اگر کسی با دلیل و برهان معتقد به اسلام شد و پس از اعتقاد به خداوند یکتا و نبوت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم،اسلام را به عنوان دینی که میتواند سعادت او را در دنیا و آخرت تأمین کند قبول کرد ، دیگر در احکام و قوانین اسلام جا برای چانه زدن باقی نمی ماند که مثلا بگوید من این قسمت را می پذیرم و آن قسمت را نمی پذیرم زیرا برای او از اول ثابت شده بود که اسلام دینی است الهی و ضمانت کننده سعادت بشر و روی همین اعتقاد هم به اسلام روی آورده بود .

     آیا میشود فردی تابعیت کشوری را بپذیرد و بعد از قبول تابعیت بگوید که من فلان قانون را قبول دارم و فلان قانون را قبول ندارم و چون قول ندارم پس خودم را ملزم به عمل کردن به آن قانون نمیدانم و اگر دستگاه حاکمه آن کشور او را در اثر مخالفت بعضی از قوانین تحت باز پرسی قرار دادند ، داد و فریاد راه بیندازد که دموکراسی وجود ندارد ؟ .

     پس قبول اسلام از روی اعتقاد یعنی قبول تمام جزئیات آن زیرا کسی که عام را پذیرفت خاص را هم پذیرفته است .

     و اما در نحوه حکومت که مثلا سلطنتی باشد یا جمهوری بشکل فدرال باشد یا شکل های دیگر ، یقینا مردم میتوانند دخالت کنند و نحوه حکومت را با انتخاب آراء خود معین نمایند .

     مسلماً مسلمان چون معتقد به اسلام است ، اگر در جامعه ای اکثریت مسلمان بودند ، قوانین حکومتی هم قوانین اسلامی خواهد بود و اقلیتی که یا آن قوانین را قبول ندارند یا به نحوه حکومت انتخاب شده از طرف اکثریت رأی نداده اند ، باید به آراء اکثریت احترام داشته باشند ضمن آنکه حقوق آنها هم پامال نشده و از بین نرود ، چنانکه امروزه در تمام دنیا هم معمول است که اقلیت مخالف حزب حاکم یا مخالف حکومت نمیتوانند قوانینی را که به امضای اکثریت به تصویب رسیده است مورد نقض و ابرام قرار دهند .  

*****

7-آيا در اسلام آزادی بيان و انديشه وجود دارد ؟

     بعضی از مخالفان اسلام با طرح این سؤال و استدلالات غیر عقلی و منطقی میخواهند بگویند که در اسلام آزادی بیان و اندیشه وجود ندارد و هیچ مسلمان یا غیر مسلمانی که در کشور اسللامی زندگی میکند حق ندارد که به عنوان انتقاد یا سؤال یا مخالفت مطلبی را بگوید یا بنویسد ، و هم چنین در اندیشه اش خلافی را تصور کند ، حال آیا واقعا در اسلام آزادی بیان و اندیشه وجود دارد ؟ .

جواب

     بزرگترین و برترین دستور اسلام قرآنکریم است و اگر قانونی در قرآن کریم به عنوان یک اصل مطرح شده باشد ، دیگر کسی حق ندارد که بیاید و بگوید چنین چیزی در اسلام وجود ندارد یا دارد .

     برای جواب از شبهه فوق نیز به قرآن کریم مراجعه میکنیم تا ببنیم خداوند متعال آیا بیان و اندیشه را آزاد گذاشته است یا خیر ؟ .

     خداوند میفرماید : فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ  " پس بندگان مرا بشارت ده! همان كسانى كه سخنان را مى‏شنوند و از نيكوترين آنها پيروى مى‏كنند ، آنان كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده، و آنها خردمندانند " » (10)  .

     با دقت در آیه فوق دیگر جای هیچ اشکال و ایرادی باقی نمیماند و اشکال مخالفین نیز باطل میشود ، برای آنکه خداوند طبق این آیه مبارکه میفرماید : سخن هرچه باشد و از هرکه باشد بشنوید ، یعنی بگذارید مردم حرف خودشان را بگویند حتی اگر با شما مخالف هم باشند یا از شما در حال انتقاد باشند ، و این مطلب بعینه همان آزادی بیان است و باز خداوند طبق آیه فوق میفرماید رستگار کسانی هستند که پس از شنیدن سخنها و گفته ها ، خوبش را میگیرند و مطابق آن عمل میکنند که این مطلب هم بعینه آزادی اندیشه را بیان میکند ، زیرا اگر کسی بتواند خوب را انتخاب کند حتما میتواند بد را هم انتخاب کند و انتخاب یکی از دو طرف بدون اندیشه و تفکر امکان ندارد ، پس انسان آزاد است که چگونه بیندیشد .

     منتها دین مقدس اسلام درس درست اندیشیدن را بما می آموزاند و مسلم است که ارشاد دیگران کار بسیار پسندیده و عاقلانه است مخصوصا که اگر انسانی درست نیندیشد هم خودش را دچار مشکل میکند و هم جامعه اش را و بقول مولوی در مثنوی :

ای برادر تــو همان اندیشه ای     مابقی خود استخوان و ریشه ای

گر گلست اندیشه تو گلشنی     ور بــود خاری تـــو هیمــه گلخنی

گـر گلابی بـر سر و رویت زننـد     ور تــو چــون بولی بــرونت افگنند

     و هیچ جای تردید نیست که راهنمائی برای درست اندیشیدن یا سخن خوب گفتن غیر از جلوگیری از اندیشیدن و سخن گفتن است و مسلماً هیچ انسان عاقلی با راهنمائی و ارشاد مخالفت نخواهد کرد .

*****

8- چرا حقوق زنان در اسلام رعايت نشده است ؟

     عده ای تحت عنوان دفاع از حقوق زنان و برای ایجاد شک و شبهه در ذهن مسلمانان خصوصا کسانی که آگاهی کامل از دین مقدس اسلام ندارند این شبهه را مطرح میکنند و  مواردی از باب ارث و قوانین حقوقی را هم بعنوان مثال یا بقول خودشان مشت نمونه خروار ذکر میکنند ، که مثلا ارث زن نصف مرد است یا دیه یک زن نصف دیه مرد است و یا اینکه شهادت دو زن به اندازه شهادت یک مرد است .

     آیا این موارد و نظایر آن در قوانین اسلامی وجود دارد ؟ و اگر وجود دارد جواب اسلام از این شبهات چیست ؟ .

جواب

     دین مقدس اسلام دین عدل و عدالت است و در هیچ قانونی از قوانین اسلامی اعم از عبادی و سیاسی و حقوقی و جزائی بهیچ عنوان اجحافی نسبت به هیچ کسی صورت نگرفته بلکه در جمیع جهات کاملا جنبه عدل و انصاف رعایت شده است .

     زنان نیز که نصف جمعیت جهان را تشکیل میدهند از تمام مزایا و حقوق در تمام زمینه ها چون مردان بهره مند هستند .

     در مسئله اجر و پاداش و مترتب شدن ثواب بر اعمال شان خداوند متعال هیچ فرقی بین زن و مرد قائل نشده بلکه بالصراحه میفرماید : « وَعَدَ اللّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللّهِ أَكْبَرُ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ " خداوند به مردان و زنان باايمان، باغهايى از بهشت وعده داده كه نهرها از زير درختانش جارى است; جاودانه در آن خواهند ماند; و مسكن‏هاى پاكيزه‏اى در بهشتهاى جاودان (نصيب آنها ساخته); و (خشنودى و) رضاى خدا، (از همه اينها) برتر است; و پيروزى بزرگ، همين است! " » (11) .

     و در جای دیگر میفرماید : « مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ " هر كس كار شايسته‏اى انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن، در حالى كه مؤمن است، او را به حياتى پاك زنده مى‏داريم; و پاداش آنها را به بهترين اعمالى كه انجام مى‏دادند، خواهيم داد " » (12)  .

     در دو آیه فوق الذکر مشاهده میکنید که بهیچ عنوان در گرفتن اجر و پاداش فرقی بین زن و مرد نیست ، بلکه هردو در گرو اعمال خویشند که اگر خوب باشد اجر و ثواب و اگر بد باشد بستگی به لطف خدا دارد که ببخشد یا عقاب کند .

     هم چنین در موارد حقوق و مزایا نیز بهیچ عنوان حقی از زنان ساقط نشده و یا نادیده گرفته نشده است و مواردی که در سؤال مطرح شده اگر درست موشکافی و دقت شود ، متوجه میشویم که خداوند متعال کاملا با عدالت کامل حکم فرموده است .

     مثلا در مورد ارث باید بگوئیم که اولا در همه جا ارث زن کمتر از مرد نیست بلکه فقط در مورد برادر و خواهری که از پدر و مادر ارث میبرند و در مورد زنی که از شوهر ارث میبرد ، ارث زن نصف مرد است ، اما نه به آنجهت که زن نصف مرد تصور شده باشد بلکه چون نصف دیگر یا گاهی حتی بیشتر از نصف از جای دیگری تأمین گردیده است ، و اگر ارث زن در دو مورد فوق برابر ارث مرد بود یقینا حق مردان بمراتب ضایع شده بود .

     اما در مسئله ارث از پدر یا مادر که دختر اگر برادری داشته باشد سهم او نصف سهم برادرش هست ، به این جهت است که خداوند برای زنان مهریه را بر شوهرانشان واجب نموده و هیچ حد و حدودی هم در شریعت بعنوان الزام برای آن ذکر نشده است و زن اگر چه در ارث نصف برادر خود ارث برده است اما گرفتن مهریه این نصف را جبران میکند و گاهی هم بیشتر از نصف از دست رفته میباشد .

     در مورد ارث زن از شوهر هم باز مطلب ازین قرار است که نفقه اعم از خوراک و پوشاک و مسکن زن در دین مقدس اسلام بر شوهر او واجب است و اگر یک زن ملیونر هم باشد ، باز نفقه او به عهده شوهر است و او در مدتی که باشوهرش زندگی کرده یقینا بیشتر از نصفی که تصور میشود به مصرف رسانیده است .

     ممکن است گفته شود در مورد زنانی که شوهر میکنند و مهریه میگیرند و هم چنین زنانی که سالیان متمادی و طولانی با شوهر خود سپری میکنند ، جواب قابل قبول است ، اما گاهی دخترانی هستند که هرگز شوهر نمیکنند یا زنانی هستند که بسیار مدت کم با شوهرانشان زندگی کرده اند مثل چند ماه یا حتی چند روز و بعد در اثر سانحه و اتفاقی شوهر را از دست داده اند ، در این دو صورت نصف دیگر چگونه جبران خواهد شد ؟ .

     در جواب باید گفته شود که قوانین دینی نظر بر اغلبیت افراد دارد و اصل در دختران آنست که ازدواج کنند و اگر خود او ازدواج نمیکند یا شرایط به او اجازه نمیدهد این امور ربطی به اسلام و دین ندارد بلکه یا خود او مقصر است یا نزدیکان او که شرایط را سخت و دشوار کرده اند و در رابطه با زنانی که شوهرانشان را نیز در سن جوانی و پس از چند ماه یا چند روز از دست میدهند ، راه ازدواج مجدد باز است و میتوانند با ازدواج مجدد کمبود را جبران کنند ، حال اگر خود او دوباره ازدواج نکرد یا رسم و رواج های غلط اجتماعی به او این اجازه را نداد یا بستگان او مانع شدند در تمام این موارد مقصر یا خود او یا جامعه و یا بستگانش میباشند و باز این مشکل ارتباطی به اسلام ندارد .

     اما در مورد دیه که برای زنان نصف مردان مقرر شده در صورتیکه از ثلث دیه تجاوز کرده باشد باید گفت که دیه نوعی غرامت است و برای زنده ها میباشد نه برای کسیکه مثلا کشته شده است زیرا او دیگر دستش از دنیا کوتاه است و نفعی برای او نخواهد داشت و چون در اسلام چرخ اقتصاد خانواده بدست مرد سپرده شده و بتعبیر واضح تر نان آور خانواده مرد است البته نه به آن جهت که زن نتواند کار کند بلکه حتی اگر زن سرمایه دار هم باشد باز نان آور مرد خواهد بود بنا بر این با از بین رفتن مرد شکست اقتصادی فاحش و چشم گیری به خانواده او وارد می آید ، به همین لحاظ دیه او دو برابر دیه زن است تا این خانواده دچار مشکل اقتصادی نشوند ، اما در موردی که زن ازبین میرود  مشکل اقتصادی بزرگی برای خانواده پیدا نمیشود و به همین جهت دیه او نصف دیه مرد است .

     ممکن است گفته شود این جواب در مورد خانواده های که سر پرست مرد دارند معقول و منطقی است اما اگر خانواده باشد که هرگز مرد نداشته باشند و نان آور خانواده هم زن باشد ، آنگاه چگونه باید این معضل را حل نمود ؟ .

     در جواب میگوئیم همانطور که گفته شد اولا قوانین و احکام در رابطه با اغلبیت است و ثانیا در مورد مذکور تأمین مخارج اقتصادی آن خانواده بعهده حکومت و بیت المال میباشد تا زمانیکه نان آور جدیدی جانشین نان آور گذشته شود .

     در مورد شهادت هم درست است که شهادت دو زن به اندازه شهادت یک مرد است اما این بجهت آنکه زن نصف مرد باشد نیست بلکه بخاطر بعضی از خصوصیات زنان این قانون وضع گردیده است .

     همه میدانیم که زن بخاطر آنکه بتواند مادر خوبی برای فرزندان خود باشد نیاز به قوه عاطفه بیشتری نسبت به مردان دارد و همین قوه عاطفه است که زن را وادار میکند گاهی شب را تا صبح نخوابد و به مراقبت از فرزند خود بپردازد .

     بنا بر این دلسوزی و محبت و احساسی فکر کردن در زنان بیشتر است تا مردان چنانکه خشونت و قساوت قلب در مردان بیشتر از زنان دیده میشود ، زن قبل از آنکه فکر کند عاطفه و احساسش او را در محاصره خود در میاورند و بهمین لحاظ فکرش و نظرش نیز بیشتر جنبه احساسی و عاطفی دارد .

     در شهادت علیه مجرمی که ممکن است زندان شود یا یکی از اعضای بدنش قطع شود یا حتی اعدام شود ، زنی که شهادت میدهد تحت تأثیر عاطفه و احساس قرار گرفته و ممکن است حقیقت را کتمان کند و اگر دو زن باشند احتمال این کتمان کمتر و کمتر خواهد بود به همین لحاظ دین مقدس اسلام برای آنکه هیچ حقی ضایع نشود این قانون را جعل و وضع نموده است و وضع این قانون هیچ گونه دلالت بر نقص زن از نگاه عقل و فکر ندارد بلکه بیانگر تأثیر عاطفه و احساس است و بس .

*****

9-اگر در اسلام آزادی عقايد است ، پس چرا حکم مرتد فطری اعدام است ؟

     شکی نیست که فقهای اسلام همه متفق بر اجرای حکم اعدام بر مرتد فطری ( یعنی کسیکه از پدر و مادر مسلمان بدنیا آمده و بعد از بلوغ کافر شده است ) هستند و این حکم یعنی عدم آزادی عقیده و اندیشه در اسلام وگر نه برای چه باید کسیکه عقیده اسلام را ترک میکند اعدام شود ؟ .

جواب

     برای اینکه جواب کاملا برای همه واضح باشد ، ناگزیر هستیم که توضیحی را بعنوان مقدمه جواب بنگاریم .

     مرتد که یک کلمه عربی میباشد از ارتد و ارتداد گرفته شده و به معنای رجوع و برگشت است اما در شریعت مقدسه اسلام به کسی اطلاق میشود که دین اسلام را رها کند و به دینی دیگر روی آورد یا یکی از امور ضروریه اسلام را که همه مسلمانان به آن معتقدند انکار نماید .

     مرتد از نظر فقهی به  دو قسم مرتد ملی و مرتد فطری تقسیم میشود ، مرتد ملی عبارت از کسی است که از اول مسلمان نبوده و در خانواده مسلمان یا از پدر و مادر مسلمان بدنیا نیامده است ، و بعد از بلوغ خود او اسلام را به عنوان دینی حق والهی پذیرفته و به آن معتقد گردیده است ، اما پس از مدتی دوباره از اسلام روی برگردانیده به دین اول خود یا دین دیگری معتقد شده است یا یکی از ضروریات اسلام را منکر شده است .

     مرتد فطری هم بکسی گفته میشود که از اول در خانواده مسلمان و از پدر ومادر مسلمان بدنیا آمده قبل از بلوغ و بعد از آن مسلمان بوده ولی دست از اسلام کشیده و به آئین دیگری گرویده است یا یکی از ضروریات اسلام را مورد انکار قرار داده است .

     علت این تقسیم به این جهت است که در قسم اول شخص کافر پس از کفر اسلام را به عنوان ملت انتخاب میکند یعنی روشی که باید به آن معتقد باشد و چون دوباره از آن روی بر گرداند گفته میشود : فلان رجع عن الملة  فلانی از ملت اسلام برگشته است ، در حالیکه در قسم دوم او بر اساس فطرت اسلام را پزیرفته بود و حالا که منکر اسلام یا یکی از ضروریات آن شده است به او گفته میشود : رجع عن الفطرة  یعنی از فطرت خود بر گشته است و حکم ایندو باهم کمی تفاوت دارد که بعدا بیان خواهد شد .

     بعد از توضیح فوق باید بدانیم اگر کسی دست از عقیده اسلامی خود بر دارد و یا منکر بعضی از ضروریات دین شود و اظهار نکند مسلما کسی جز خداوند از قلب او آگاه نخواهد شد و هیچ قانونی هم در اسلام نداریم که باید برویم و تفتیش عقاید کنیم تا بدانیم که در سینه های دیگران چه میگذرد .

     منکر دین یا منکر یکی از ضروریات دین هم اگر شبهات خودش را به عنوان سؤال مطرح کند و قصد تخریب در جامعه دینی را نداشته باشد باز مسلما با جبین گشاده به سؤالات او پاسخ داده میشود و هیچگاه کسی برای او حکم اعدام صادر نکرده و نمیکند .

     یا حتی اگر به عنوان انتقاد از بعضی قوانین باشد و انکار از آن استفاده نشود باز مرتد گفته نشده و حکم اعدام برای صادر نخواهد شد ، بلکه اگر احتمال انکار هم داده شود باز حکم اعدام ندارد ، زیرا در صورت احتمال این شبهه پیش می آید که شاید طرف منکر نباشد و با آمدن این شبهه و نظایر آن حدی در کار نخواهد بود زیرا در مورد تمام حدود یک قاعده کلیه مستفاد از روایات وجود دارد که « ان الحدود تدرأ بالشبهات  یعنی شبهه ها مانع اجرای حدود میگردند » .

     پس حکم اعدام درصورتی است که فرد مرتد به صرف ضدیت با اسلام و انکار آن یا انکار بعضی از ضروریات آن در قلب خود بسنده نکند و شبهات خود را بعنوان سؤال یا حتی انتقاد برای شنیدن پاسخ بدون آنکه تصریح به اصل انکار کند مطرح ننماید ، بلکه مستقیم و صریح انکار خود را اینجا و آنجا اعلام نموده و از این طریق اسلام و مسلمانان را بباد استهزاء و تمسخر بگیرد .

     حتی در همین صورت هم اگر قبل از صدور حکم توبه نماید و در موقع اصدار حکم ثابت کند که او قبلا توبه نموده است حکم اعدام به اجرا گذاشته نشده بلکه فرد متهم آزاد میگردد .

     یا اگر معلوم شود که به خاطر نداشتن علم و نادانی حرفهای گفته و چیزهای را منکر شده و پس از روشن شدن اعتراف به خطا و اشتباه خود کند باز اعدامی در کار نخواهد بود .

     پس متوجه شدیم که اعدام در صورت اصرار و بقای طرف در حالت ارتداد تا حین صدور حکم و پافشاری بر انکار است که در این صورت بخاطر حفظ جامعه و حقوق اسلام و مسلمانان حکم اعدام بر او اجرا میگردد ، البته با این بیان که اگر مرتد ملی باشد پس از صدور حکم چنانچه توبه کند بخشیده خواهد شد و در مورد مرتد فطری اکثریت فقها میگویند توبه او بدرد آخرتش میخورد اما مانع از اجرای حکم در دنیا نمی شود .

     ضمنا باید توجه داشت که اثبات ارتداد برای کسی آسان نیست و نمیشود کسی را بخاطر سخنی فورا محکوم به حکم ارتداد کرد بلکه شرایطی دارد که در کتب فقهی بیان شده است و ما در این مختصر به همین مقدار اکتفا مینمائیم .

*****

10- چرا در اسلام مجازات اعدام وجود دارد ؟

     یکی دیگر از شبهات و ایرادات مخالفان اسلام که ممکن است ذهن بعضی از نا آگاهان را نسبت به قوانین دین اسلام مغشوش بسازد همین شبهه است که میگویند چرا اسلام قانون اعدام دارد و برای چه باید یک فرد اعدام شود ، آیا اسلام برای جان انسانها ارزش قائل نیست که اینگونه در مورد قتل و اعدام آنان تصمیم گرفته است و بی پروا حکم قتل آنان را صادر میکند  .

جواب

     قبل از پرداختن به اصل جواب لازم به تذکر است که در بین ادیان موجود در عالم این تنها دین مقدس اسلام است که برای حیات حتی یک نفر ارزشی برابر زندگی همه انسانها قائل شده است ، خداوند در قرآن کریم میفرماید : « مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا هر كس، انسانى را بدون ارتكاب قتل يا فساد در روى زمين بكشد  چنان است كه گويى همه انسانها را كشته » (13) .

     اینک می پردازیم به جواب از اشکال و باید تذکر داد که حکم اعدام در دین مقدس اسلام در مواردی امضا یا تأ سیس شده است و عبارت است از ارتداد ، قتل عمد ، تجاوز ناموسی به عنف و زور ، محاربه با خدا و رسول و گسترش دادن فساد در روی زمین .

     اما مورد اول را در جواب از اشکال قبل کاملا بیان کردیم و خوانندگان عزیز میتوانند مراجعه کنند .

     مورد دوم که عبارت باشد از قتل عمد ، اعدام در این صورت الزامی نیست بلکه منوط بخواست اولیاء مقتول است ، اگر آنان خواستار قصاص شدند ، قاتل به مرگ محکوم میشود و اگر بخشیدند ، بخشیده میشود ، و علت اعدام هم در اینجا مشخص است زیرا کسیکه به حیات دیگران ارزش قائل نباشد و جان دیگران را بیجهت بگیرد ، مسلما باید تاوان اینکار را نیز بپردازد ، منتها خدواند متعال قصاص را در این صورت منوط به خواست و نظر اولیای دم یعنی ورثه مقتول قرار داده و در قرآن کریم می فرماید : « وَمَن قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا  و آن كس كه مظلوم كشته شده، براى وليش سلطه (و حق قصاص) قرار داديم » (14) به این معنی که بتواند ببخشد یا قصاص کند و یا دیه بگیرد .

     مورد سوم نیز وقتی فردی بزور بناموس کسی تجاوز میکند و مانند حیوانات وحشی کرامت انسانی را زیر پا میگزارد ، باز خود او زندگی خود را بی ارزش کرده و باید بخاطر جنایتی که مرتکب شده جزا ببیند و مسلما جزائی جز مرگ در این جا متصور نمیشود ، زیرا هر جزای دیگری که در نظر گرفته شود ، انتقام فردی که مورد تجاوز قرار گرفته و انتقام خانواده او که حیثیت و شرافتشان پامال شده جبران نخواهد شد بلکه حتی اعدام هم نمیتواند آلام آنها را درمان کند ، فقط انسانی که خلق و خوی حیوانی پیدا کرده است و ممکن است این خلق و خوی به دیگر اعضای جامعه نیز سرایت کند از بین میرود .

     و در مورد چهارم و موارد مشابه دیگر نیز باید بگوئیم که جامعه انسانی بمنزله یک جسم و پیکر واحد است و وقتی یکی از اعضای جسم انسان بحالتی میرسد که وجودش برای دیگر اعضا و پیکر و جسم مضر باشد آن عضو را قطع میکنند و انسان فاسدی که جنایاتی از قبیل آنچه گذشت انجام داده است بمنزله عضو فاسدی میماند که اگر قطع نشود ، پیکر اجتماع انسانی را نابود و فاسد میگرداند .

     قابل ذکر است که در مواردی و در همین عصر پیشرفته اتم گاهی فردی را فدای فرد دیگر میکنند و هیچ کس هم متأثر نمیشود و اعتراض نمیکند مثلا اگر وجود کودکی در داخل رحم مضر به حیات مادر باشد و زندگی مادر را تهدید کند ، دکترها با عمل جراحی و کشتن طفل حتی اگر در ماهای آخر ولادت باشد ، طفل را فدای مادر میکنند ، زیرا حیات مادر مهم تر از بقای طفل است .

     یا در موردی که دو طفل بهم چسپیده بدنیا می آیند یکی را باعلم به اینکه میمرد از دیگری جدا میکنند و در واقع یکی را در حالی که گناهی هم مرتکب نشده است بقتل میرسانند تا دیگری به زندگی خوب و آرام خود ادامه دهد .

     پس چرا وقتی سخن از اعدام انسان جنایتکار به میان می آید این آقایان چون دایه مهربانتر از مادر اشک تمساح میریزند و برای جنایتکاری که زندگیش مضر بحال همه جامعه است دل میسوزانند ؟ .

*****

11- چرا تقليد کنيم ؟

     خداوند متعال به انسان عقل و استعداد آموختن و یاد گرفتن عطا نموده است ، انسان میتواند خودش با فکر و درایت و زحمت و تلاش راه درست را از نادرست تشخیص دهد بدون آنکه نیاز به تقلید و پیروی از دیگران داشته باشد ، پس چرا مسلمانان در مسائل دینی خود مقلد هستند مثلا اهل سنت همه از ائمه مذاهب اربعه تقلید میکنند و اهل تشیع هم از مجتهدان شیعه ، آیا این تقلید مانع رشد فکری و محدود کردن عقل واندیشه نیست ؟ و اساسا برای چه باید تقلید کنیم ؟ .

جواب

     قبل از هر سخنی باید گفت که دین مقدس اسلام را میتوان به سه بخش عقاید ، اخلاق و فروعات فقهی تقسیم کرد ، در بخش عقاید چون مطلوب علم ویقین است و هر انسانی باید از روی علم و یقین به چیزی یا چیزهای معتقد باشد ، تمام مذاهب اسلامی تقلید را در این بخش حرام میدانند ، زیرا که محل عقیده قلب است و عقد قلب یا دل بستن به چیز یا چیزهای در صورت احتمال خلاف ممکن نخواهد بود .

     در بخش اخلاق نیز تقلید بعنوان یک اصل مسلم مطرح نشده است بلکه چون غرض از اخلاق تزکیه نفس از رذایل و آراستن آن به فضایل است ، مهم آنست که انسان خودش را به فضایل آراسته کند و از رذایل منزه بسازد ، حالا با پیروی از دیگران باشد یا با تحقیق خود شخص فرقی نمیکند ، چون مهم در علم اخلاق و هم چنین اخلاق دینی ارتقاء انسان و تکامل اوست و بس .

     در بخش فروعات فقهیه که شامل تمام کارها و فعل و ترکهای انسان از کوچکترین آن تا بزرگترین آن میشود بحث تقلید مطرح میگردد و باید گفته شود که اینجا هم تقلید به عنوان یک اصل منحصر به فرد مطرح نشده بلکه در کنار اجتهاد و احتیاط ذکر میشود .

     برای توضیح مطلب لازم است تذکر داده شود که انسان پس از آنکه به خداوند متعال و رسالت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم معتقد گردید و دین مقدس اسلام را به عنوان بهترین دین در بین ادیان و مکاتب قبول کرد ، باید به دستورات این دین در تمام زمینه های زندگی عمل کند تا به عنوان یک مسلمان خوب و مؤمن جایگاه خاص خود را بدست بیاورد و برای عمل کردن به دین باید علم به قوانین و احکام دین داشته باشد یا تحصیل کند ، که در این صورت نام مجتهد بر او گذاشته میشود زیرا که خود رفته و قوانین الهی را از لابلای قران و سنت و عقل و اجماع استخراج نموده است .

     البته اگر انسان خودش مجتهد باشد امتیاز بزرگی کسب نموده است ، اما همه مردم نمیتوانند مجتهد شوند زیرا که همه نمیتوانند دکتر یا مهندس شوند ، چون کسی که میخواهد مجتهد شود باید قبل از اجتهاد علومی را تحصیل کند از قبیل یاد گیری گرامر و دستور زبان عربی ، منطق ، بلاغت ، لغت ، اصول فقه ، علم فقه و بالاخره علم رجال و درایه و تاحدودی هم علم تفسیر ، و ناگفته پیداست که تحصیل این علوم زمان طولانی حد اقل بیست سال را لازم دارد و اگر همه بخواهند مجتهد شوند باید حد اقل بیست سال دنبال کار دیگری نباشند که خود این وضعیت هرج و مرج و اختلال نظام را در جامعه انسانی بوجود خواهد آورد ، همانطوریکه اگر همه دنبال طب یا انجنیری باشند باز همین اختلال و هرج و مرج بوجود خواهد آمد .

     طریق دوم برای بدست آوردن احکام الهی پیمودن راه احتیاط است که باز زحمات خودش را دارد و فرد محتاط اگر چه از فقیه بخصوصی تقلید نمیکند اما باید انظار فقهاء را در ابواب و احکام مختلف بداند و اگر کاری را عده ای از فقهاء حرام و عده ای جایز دانسته اند ، باید از آن کار اجتناب و پرهیز نماید ، هم چنین اگر عده ای از فقها عملی را واجب و عده ای مستحب دانسته اند باید آن عمل را انجام بدهد و در بسیاری از موارد یک عمل را دوبار انجام دهد ، مثلا در شهرهای بزرگ مثل واشنگتن و تهران و توکیو و امثال آن وقتی از یک قسمت شهر به قسمت دیگری میرود که رفت و آمدش 44 کیلومتر شود بعد از 22 کیلو متر نمازش را یکبار قصر و بار دیگر تمام بخواند زیرا در انظار فقهاء اختلاف وجود دارد ، و او باید احتیاط کند و اگر ماه رمضان باشد و چنین سفر بین شهری پیش بیاید روزه را هم باید بگیرد و هم باید بعد از رمضان قضا کند .

     راه سوم تقلید است که باید در هر زمانی از کسی که در بین فقهای آن عصر داناترین است پیروی شود به این جهت که او متخصص در فهم اسلام و قوانین آن است و عقل بما حکم میکند که اگر خودت متخصص نبودی به متخصص مراجعه کن .

     پس اسلام هیچ وقت ما را ملزم به تقلید نکرده بلکه از ما خواسته است به اسلام و قوانین آن عمل کنیم ، اما عقل ما حکم میکند که برای عمل کردن به قوانین اسلام اول باید آن قوانین را بدانیم تا بعد عمل کنیم و برای دانستن آن قوانین یا خود باید مجتهد و متخصص باشیم یا آینکه راه احتیاط را با تمام سختی و زحمتش بپیمائیم و یا اینکه از متخصصی که داناتر از دیگر متخصصان است پیروی نمائیم .

     قابل ذکر است که تقلید از اهل تخصص در هر رشته از امور معمول و متداول است ، وقتی مریض میشویم و دکتر بما دستور هایی میدهد ما از باب تقلید است که بدون چون و چرا قبول میکنیم و بکار میبندیم یا اگر مهندسی نقشه منزلی را که میخواهیم بسازیم برای ما میکشد می پذیریم این خود نوعی تقلید است و مواردی از این قبیل ، اما جای تعجب است که بعضی این همه تقلید را که در زندگی دارند و حتی در پوشیدن لباس و طرز رفتار و گفتار از الگوهای غربی پیروی میکنند   نادیده گرفته و تقلیدی را که پیروی از عالم متخصص است مورد سؤال یا حتی انکار قرار میدهند .

*****

12- اسلام قبل و بعد از حکومت ؟

     گفته میشود بین اسلام در مکه با اسلام در مدینه تناقض وجود دارد ، زیرا که در مکه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از صلح و همزیستی مسالمت آمیز سخن میگفت و در مدینه از جنگ و ستیز ، و در مکه آیاتی که نازل شده و سوره های که آمده بیشتر توجه دادن به خدا و آخرت و مسئله قیامت را گوش زد میکند در حالیکه آیات و سوره های مدنی بلا استثناء از جنگ و نابود کردن دشمنان سخن میگویند و مسئله جهاد را بعنوان جنگ مقدس معرفی میکنند  ، آیا این نا همخوانی بین این دو دوره حکایت نمیکند از اینکه اسلام در زمان قوت با اسلام در زمان ضعف فرق داشته است ؟ .

جواب

     قبلا گفته شد که کسیکه ادعای تناقض بین دو سخن یا دو عمل یا هر دو چیزی دیگر را میکند باید هم تعریف تناقض را بداند و هم متوفر بودن شروط هشتگانه تناقض را که از آن به وحدات ثمانیه تعبیر میشود به اثبات برساند ، در مورد این اشکال نه شروط تناقض و نه تعریف آن هیچ کدام منطبق نیست .

     وانگهی اگر در مکه از صلح و صفا سخن گفته شده است در میان آیاتی که در مدینه نازل شده نیز سخن از صلح و صفا و زندگانی مسالمت آمیز زیاد بمیان آمده است و ما بعنوان نمونه یکی از آن آیات را یاد آور میشویم .

     خداوند متعال میفرماید : « وَإِن جَنَحُواْ لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا و اگر(دشمنان)  تمايل به صلح نشان دهند، تو نيز از در صلح درآى » (15) .

     در آیه فوق درست مسئله جنگ و صلح با دشمن مشروط به انتخاب خود دشمن شده است و مسلم است که هیچ عقل و منطقی و هیچ دین و مکتبی نمیگوید که اگر دشمن با تو صلح نکرد و راه جنگ پیش گرفت تو باز با او نجنگ و اجازه بده که او ترا بکشد و از بین ببرد .

     در رابطه با پذیرش دین مقدس اسلام باز هیچ گونه اجبار و اکراهی در اسلام وجود ندارد بلکه قران کریم با صراحت مسئله اکراه و اجبار را نفی نموده میفرماید : « لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ  در قبول دين  اكراه و اجباری نيست. (زيرا) راه درست از راه انحرافى، روشن شده است » (16) .

     ضمنا اگر نظر اشکال کنندگان به آیات جنگ و جهاد است که در مدینه بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده است ، در جواب باید گفت که در مکه چون دشمنان اسلام از راه جنگ پیش نیامدند و در برابر مسلمانها لشکر کشی نکردند ، اسلام هم فرمان جنگ با آنها را که همان جهاد یا دفاع مقدس باشد صادر نکرد ، اما وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بمدینه هجرت کردند و در آنجا حکومت اسلامی تشکیل دادند ، دشمنان نیز برای نابودی این حکومت و از بین بردن اسلام تجهیز قشون و سپاه نموده و به مسلمانها حمله کردند و پر واضح است که هر مکتب و دینی در مثل چنین شرایطی پیروان خود را امر به دفاع از خود شان و عقاید شان میکند .

     به تعبیر واضح تر اسلام همان پیامی را که در مکه داشت ، در مدینه نیز همان را ابلاغ کرد اما این دشمنان اسلام بودند که موضع خودشان را پس از آنکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با مسلمانان به مدینه مهاجرت کردند تغییر دادند و بجای تهدید یا تطمیع یا حیله های دیگری که داشتند ، دست به لشکر کشی و حمله مسلحانه زدند که جنگهای بدر کبرا و صغرا و احد و خندق و غیره خود شاهد این مطلب است ، و چون آنها تغییر موضع دادند اسلام هم برای دفاع از خود و پیروان خود ، دستور دفاع مقدس را در قالب جهاد صادر نمود .

*****

13- چرا برده داری در اسلام وجود داشته و نفی نشده ؟

     میگویند : چرا در اسلام برده داری نفی نشده و قوانینی در کتب فقهی وجود دارد که دلالت کننده بر امضای برده داری است و نه نفی آن از جامعه انسانی ؟ .

جواب

     دین مقدس اسلام که در عصر جاهلیت و زمانی که سر تا سر جهان را ظلم و جنایت فرا گرفته بود ظهور کرد و برای نجات انسان از قید اسارت و نفی استثمار فرد از فرد و تحقق عدالت و دفاع از کرامت انسانی قوانین مثبت و فوق العاده جعل نموده و سرلوحه دعوت خود را آزادی انسان قرار داد .

     بلکه تمام امتیاز های مادی را که سبب برتری فردی بر فرد دیگر میشد و از نظر مادیگرایان انسانی را پایینتر از انسان دیگر قرار میداد نفی نمود ، خداوند متعال با صراحت در قرآن کریم میفرماید : « يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ  " اى مردم! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را تيره‏ها و قبيله‏ها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد; (اينها ملاك امتياز نيست،) گرامى‏ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست; خداوند دانا و آگاه است! » (17) .

     بنا بر اين امكان ندارد این دین مقدس با داشتن چنین برنامه بلند و عالی ، نظام برده داری را بپسندد و جزء مؤ سسان یا حتی امضا کنندگان آن باشد .

     اما اینکه اسلام مؤسس برده داری نیست برای همه حتی دشمنان اسلام هم مثل روز روشن است زیرا مسئله برده داری از صد ها سال قبل اسلام در جوامع بشری وجود داشت و تاریخ نیز خود گواه این قضیه است ، نه تنها در جزیرة العرب بلکه در سر تا سر جهان هستی این مطلب گسترش پیدا گرده بود .

     اما اینکه اسلام امضاء کننده این مطلب نیست باز دلیلش عدم وجود دلیل بر اثبات این قضیه میباشد ، به این معنی که ما هیچ آیه یا روایتی نداریم که دلالت کند بر اینکه باید برده داری در جهان بماند و عده ای بده و عده ای برده دار باشند .

     بلکه خود گرایش بردگان در اولین روز های ظهور اسلام در جزیرة العرب به این دین مقدس نشانگر حمایت این دین مقدس از بردگان میباشد و اینکه از هدفهای والای این دین آزادی انسانهای از قید اسارت و بردگی بوده است وگرنه معنا ندارد بردگان بسوی دینی گرایش پیدا کنند که بقای بردگی آنها را امضاء میکند .

     منتهی چون در آن عصر زمان امکان صدور حکم دفعی برای آزادی آنان وجود نداشت ، زیرا که برده داران هرگز نمی پزیرفتند که همه بردگان خود را یکجا آزاد کنند و بلکه اگر حکم فوری آزادی بردگان صادر میشد ، مالکان برده ها هرگز اسلام را قبول نمیکردند و در این صورت امکان آزادی بردگان از قید اسارت بصورت تدریجی هم از بین میرفت دین مقدس اسلام با ایجاد برنامه ها و صدور احکامی ، امکان آزادی بردگان و از بین رفتن نظام بردگی را بصورت تدریجی فراهم نمود که این خود یکی از قدمهای مثبت و ارزنده این دین آسمانی برای نجات بردگان از قید بردگی میباشد .

     ذکر این نکته نیز لازم است که دین مقدس اسلام حقوقی را نیز بر گردن برده داران وضع کرد که با وضع این حقوق برده عملا از برده بودن بیرون آمده و جزء افراد آن خانواده بحساب می آمد .

     ما برای روشن شدن موضوع به کلمات امام زین العابدین علیه السلام که در رساله حقوق بیان شده است استشهاد میکنیم .

     آن بزرگوار میفرماید : « وأما حق رعيتك بملك اليمين فأن تعلم أنه خلق ربك، ولحمك ودمك وأنك تملكه لا أنت صنعته دون الله ولا خلقت له سمعا ولا بصرا ولا أجريت له رزقا ولكن الله كفاك ذلك. ثم سخره لك وائتمنك عليه واستودعك إياه لتحفظه فيه وتسير فيه. فتطعمه مما تأكل وتلبسه مما تلبس ولا تكلفه ما لا يطيق، فإن كرهت‍ه خرجت إلى الله منه واستبدلت به. ولم تعذب خلق الله ولا قوة إلا بالله  " اما حق مملوک ( کنیز و غلام ) بر تو عبارت است از اینکه بدانی او مخلوق پروردگار تست ( که فرقی از این جهت بین تو و او نیست ) و گوشت و خون تو حساب میشود و تو ( فعلا ) مالک او هستی نه سازنده و خلق کننده او و نه آفریننده چشم و گوش او و نه روزی دهنده او بلکه خداوند تر امین قرار داده و او را امانتی در نزد تو گذاشته است که حفظ و صیانت از او بعهده تو میباشد .

     پس همانطوریکه خداوند با تو رفتار میکند تو با رفتار کن ، از آنچه خودت میخوری به او بخوران و آنچه خودت میپوشی به او بپوشان و او را به آنچه که بالاتر از توان و قدرتش میباشد تکلیف نکن ، اگر از او خوشت نمی آید آزادش کن و یا با تبدیل نمودنش خود و او را راحت کن و مخلوق خداوند را مورد آزار و اذیت قرار مده " » (18) .

     البته با این توضیح که اسلام چون از اول یکی از آرمانها و اهداف بلندش آزادی بردگان و نفی نظام برده داری بود ، پس یکی از راه ها برای از بین بردن سیستمی که سالها بین مردم جهان و نه فقط جزیرة العرب حاکم بود ، این بود که مردم بدانند برده بخاطر برده بودنش مقام پایین تری از ارباب و صاحب خود ندارد بلکه در خوراک و پوشاک و سایر امور زندگی باید مثل بقیه اعضای خانواده زندگی کند . و این مطلب که در جملات آقا امام سجاد علیه السلام کاملا مشهود است ، عملا برده را از برده بودن خارج میکرد و او را جزء اعضای فامیل قرار میداد .

     وانگهی برای رهائی از قید بردگی نیز در دین مقدس اسلام راههای مختلفی بیان گردید ، مثل ثواب بیش از حد آزاد کردن برده در راه خدا و یا وجوب آزادی برده در مواردی بعنوان کفاره گناهان ، یا بر قراری قرار دادی بین غلام و صاحبش برای آزادی او از قید اسارت و غیره که این راهها بتدریج سبب میشد بردگان در مدتی زمانی نه طولانی بطور کامل از قید بردگی آزاد بشوند و در میان جوامع اسلامی به کار ، تلاش و حتی تحصیل بپردازند و به مراتب بالائی از شهرت و موقعیت اجتماعی نیز برسند .       

14- چرا جزيه ؟ .

     گفته میشود : اگر اسلام دین عدالت است و برای همه انسانها احترام قائل است ، پس چرا از کسانی که اسلام را نپذیرفته اند جزیه میگیرد ؟ آیا خود این قانون یک نوع فشار و اخاذی از غیر مسلمانان نیست ؟ .

جواب

     قبل از پرداختن به جواب از سؤال فوق لازم است به عنوان مقدمه حقوق مالی را که اسلام بر مسلمانان واجب نموده است و غیر مسلمانان به خاطر نپذیرفتن اسلام این حقوق را رعایت نمیکنند- حتی اگر در مملکت اسلامی و تحت حاکمیت اسلام زندگی کنند- متذکر شویم .

     1- زکات مال : بر هر مسلمان واجب است که اگر دامدار  یا کشاورز است یا طلا و نقره مسکوک دارد ، سالانه مقداری از در آمد خود را بین فقراء و زیر نظر حکومت اسلامی تقسیم کند ، و حتی بعضی از فقهاء این حکم را به مال التجاره و بنا بر احتیاط لازم نیز سرایت داده اند، برای توضیح بیشتر به رسالهای عملیه یا توضیح المسائل مراجع تقلید مراجعه فرمائید .

     2- زکات فطره : واجب است هر مسلمان پس از اتمام ماه مبارک رمضان مقدار معینی از طعام یا قیمت آنرا به فقراء و مستحقین بپردازد و این حکم حتی شامل طفلی که در شب عید فطر بدنیا آمده نیز میشود و بر ولی او واجب است که زکات فطره او را پرداخت نماید  چنانکه مریض و مسافر و هرکسی که به نحوی از روزه گرفتن معاف میباشد از این قانون مستثنی نشده است و فقط کسی که قادر به پرداخت آن نباشد این حکم شامل او نمیشود .

     3- خمس : شیعیان بنا به آنچه که از قران کریم و احادیث وارده از منابع وحی الهی سلام الله علیهم اجمعین استفاده میکنند ، مکلف اند که هر سال موجودی خود را حساب نموده و چنانچه چیزی از مصارف سال آنها اضافه مانده باشد ، یک پنجم آنرا به عنوان خمس اخراج نموده و آنرا بدو قسمت تقسیم نمایند ، نصف آنرا که سهم امام علیه السلام است به مرجع تقلید خود بفرستند تا در مصارف شرعیه به مصرف برسد یا خود با اجازه او در مواردی که لازم میدانند مصرف کنند که مسلما یکی از آن موارد دستگیری از مستمندان و مساکین است و نصف دیگر آنرا که سهم سادات است به سادات مستحق و فقیر برسانند .

     ناگفته نماند که خمس طبق مذهب اهل بیت علیهم السلام به هفت چیز تعلق میگیرد .

1-     منفعت کسب .

2-     معدن .

3-     گنج .

4-     مال حلال مخلوط به حرام .

5-     جواهری که بوسیله غواصی یا فرو رفتن بدریا بدست می آید .

6-     غنیمت جنگ .

7-     زمینی که کافر ذمی از مسلمان می خرد ( البته این قسمت

مورد اشکال است ، بلکه از باب قول مشهور نقل شده است ) .

     طالبان تفصیل میتوانند به کتب فقهی و توضیح المسائل مراجع تقلید مراجعه نمایند .

     ضمنا اهل سنت گرچه خمس را به تمام موارد یاد شده تعمیم نمیدهند اما اصل وجوب خمس و تعلق آنرا به غنایم جنگی و بعضی از موارد دیگر قبول دارند .

     4- رد مظالم : معمولا بر کسانی که احتمال میدهند حقوقی از دیگران به گردن دارند یا چیزی پیدا میکنند و صاحب او را نمیشناسند واجب می شود که برای یقین پیدا کردن به فراغ ذمه مقداری از مال خود را بین فقراء تقسیم کنند تا متیقن شوند که حقی بگردن آنها باقی نمانده است و هم چنین شئ پیدا شده را نیز به نیت صاحبش به فقیر یا فقراء پرداخت نمایند .

     5- کفارات : مثل کفاره افطار عمد در ماه مبارک رمضان یا کفاره شکستاندن قسم یا عمل نکردن به نذر و عهد شرعی و یا کفارات احرام حج و عمره و غیر آن که در کتب فقهی بطور تفصیل بیان شده است و بر مسلمان واجب است که در صورت واجب شدن کفاره بر گردن او آنرا بپردازد وگرنه گناهکار محسوب میشود .

     پس از بیان این مقدمه باید برای کسانی که اشکال فوق را مطرح نموده اند جواب اشکال شان روشن شده باشد ، زیرا وقتی یک غیر مسلمان در کنار مسلمانان زندگی میکند و از تمام مزایای که آنان برخوردارند استفاده میکند ، آیا نباید مالیاتی بپردازد و از طرف حکومت اسلامی حق مالی به گردن او گذاشته شود ؟ که مسلما جواب مثبت است ، زیرا هرکسیکه در کشوری زندگی میکند همانطور که از نعمتها و مزایای آن استفاده میکند باید در آبادانی و پیش برد آن نیز سهیم باشد ، اما غیر مسلمان به خاطر نپذیرفتن اسلام خودش را ملزم به رعایت حقوقی که اسلام بر پیروانش واجب نموده است نمیداند و به همین لحاظ زکات و خمس و ..... قبول ندارد و پرداخت نمیکند ، در این صورت آیا خلاف عدالت نیست که مسلمانان ساکن یک کشور اسلامی مکلف به پرداخت وجوهی از اموال خود تحت عناوین مختلف باشند اما کافری که در پناه اسلام زندگی میکند و از تمام مزایای کشور اسلامی بر خوردار است ، هیچ گونه مالیاتی نپردازد و ملزم به پرداخت هیچ حق مالی از طرف حکومت اسلامی نباشد ؟ .

     در ضمن جزیه که یک نوع مالیات است بر کافری تعلق میگیرد که قادر به پرداخت آن باشد و چنانچه قدرت بر پرداخت نداشت چیزی بر او واجب نمیشود چنانکه فقرای کفار نیز مستحق بعضی از قسمتهای زکات و اخذ معاش بقدر رفع کفایت از بیت المال مسلمانان میباشند .  

15- اقليتهای دينی ؟

     مخالفان اسلام اکثرا این شبهه را در اذهان مردم ایجاد میکنند که مسلمانان اجازه زندگی به اقلیتهای دینی را نمیدهند و اگر قدرت پیدا کنند آنان را از سرزمینهای اسلامی اخراج میکنند و هیچ گونه احترامی برای آنها قائل نیستند ؟ .

جواب

     قبل از آنکه به جواب از این اشکال بپردازیم باید بعرض شما خوانندگان عزیز رسانیده شود که کسانی که این گونه اشکالات را وارد میکنند و میخواهند با القاء این گونه شبهات ذهنیت یک عده را نسبت به اسلام خراب نمایند از حافظه خوبی برخوردار نیستند وگرنه نفس اشکال قبلی خود دلیل بر رد مدعای آنهاست ؛ زیرا وقتی از حکم گرفتن جزیه از اقلیتهای که در سرزمین اسلام زندگی میکنند سؤال میشود معنایش اینست که از نظر اسلام غیر مسلمانان میتوانند در کنار مسلمانان زندگی کنند و از تمام مزایای کشور اسلامی استفاده نمایند .

     علاوه بر این زندگی تعداد کثیری از غیر مسلمانان در بلاد اسلامی که در طول اعصار و قرون در این کشور ها زندگی نموده اند و شغل و کار داشته اند و املاک و مستغلات به اسم آنها ثبت گردیده است و حتی در موقعی که کسی به آنها ظلمی نموده است توانسته اند شکایت کنند و حتی قاضی به نفع آنها رأی داده است خود دلیل گویای دیگری بر ابطال این مدعاست  .

     در کتاب شریف نهج البلاغة در عهد نامه علی علیه السلام به مالک اشتر نخعی – وقتی که حضرت او را بعنوان والی مصر انتصاب میفرماید – این چنین میخوانیم «  و اشعر قلبک الرحمة للرعية و المحبة لهم و اللطف بهم و لا تکونن عليهم سبعا ضاريا تغتنم اکلهم فانهم صنفان اما اخ لک فی الدين او نظير لک فی الخلق " و نسبت به رعیت مهربان باش و با آنان به محبت و لطف رفتار کن و همانند درنده مباش که گوشت آنانرا بخوری زیرا که آنان دو صنف هستند یا برادر دینی تو هستند و یا مثل تو انسان هستند » یعنی تو به هیچ عنوان حق نداری بر زیر دستانت ستم روا داری چه مسلمان باشند یا نباشند زیرا در صورت مسلمان بودن برادر دینی تو و در صورت غیر مسلمان بودن برادر انسانی تو هستند  (19) .

     یا قضیه گم شدن زره (لباس جنگ) علی علیه السلام و پیدا شدن آن در نزد فردی غیر مسلمان ( یهودی یا مسیحی ) را همه شنیده اند که در جنگ جمل ظاهرا زره حضرت گم شد و بعد آنرا در نزد غیر مسلمانی پیدا کرد و آن فرد غیر مسلمان ادعا کرد که زره از آن خودش هست ؛ علی علیه السلام او را با خود نزد شریح که قاضی کوفه بود آورد ؛ شریح از علی علیه السلام که مدعی بود زره از آن او است شاهد خواست حضرت هم قنبر و فرزندش امام حسن را بعنوان شاهد معرفی نمود ؛ قاضی گفت : شهادت قنبر پذیرفته است اما شهادت فرزندت را نمیپذیرم چون فرزند توست و ممکن است روی علاقه پسری و پدری بنفع تو شهادت بدهد و چون یک شاهد بیشتر نداری پس حکم میکنم که زره تعلق به یهودی دارد ؛ آنحضرت نیز با کمال خونسردی حکم محکمه را پذیرفت و کوچکترین اعتراضی نکرد ؛ یهودی گفت : عجبا امیرالمؤمنین با من به محکمه می آید و قاضی رعایت امیرالمؤمنین را نمیکند و چون شاهد ندارد حکم را بنفع من صادر می نماید پس معلوم میشود که اسلام حق است و اسلام می پذیرد (20) خود شاهد دیگری بر مدعای ما و نفی اکاذیب دشمنان اسلام است .

     پس از بیان این مطالب مختصر گمان نمیکنم دیگر شبهه ای برای کسی باقی مانده باشد و ما به این نتیجه میرسیم که اقلیت های دینی میتوانند با کمال آرامش و خوشی در کنار مسلمانان و در کشور اسلامی زندگی کنند چنانکه تا حالا نیز این چنین بوده است .

www.hojjat.net
www.dr.coo.ir www.hm.coo.ir www.doctor.coo.ir www.dr.myblog.ir www.NAJII.TK
www.MYDR.tk http://www.hosseinagha.blogsky.com www.hosseinagha.blogfa.com
***************************************************************

**************************
جهت حمايت ازمادر صورت تمايل کمک هاي نقدي خود را به حساب سپهر بانک صادرات شماره 0306853911009  بنام دكترحسين ميرزايي باكدمبدا  0748 واريز نماييد
************************** 
آدرسهاي ورودي سايت رسمي دکتر حسين ميرزايي
درصورت اشغال بودن يامسدودبودن يك آدرس ازآدرس ديگرواردشويد
درصورت لودنشدن صفحه پس از2دقيقه كليداف5رابزنيد  
www.dr.coo.ir www.hm.coo.ir www.doctor.coo.ir www.dr.myblog.ir www.NAJII.TK
www.MYDR.tk http://www.hosseinagha.blogsky.com www.hosseinagha.blogfa.com
کاربر عزيز شما مي توانيد مطالب پزشکي مورد نظرتان را به روش زير از سايت گوگل سرچ کنيد 
www.google.com
مطلب پزشکي مورد نظر+سايت رسمي دکتر حسين ميرزايي
مثال:        آسم+سايت رسمي دکترحسين ميرزايي
جهت دريافت خبرنامه وعضويت درسايت درصورت تمايل آي_دي  زير را مي توانيد درياهو مسنجرتان ثبت نماييد
ID:modire_sait
جهت دريافت ايميل مديرسايت ازطريق آدرسهاي ورودي به صفحهءاول سايت مراجعه کنيد
بنا بردلايلي هرچندوقت آدرس ايميل عوض مي شود
E_Mail: doctor_hosseine_mirzaie@yahoo.com      
***************************************************************
www.dr.coo.ir www.hm.coo.ir www.doctor.coo.ir www.dr.myblog.ir www.NAJII.TK
www.MYDR.tk http://www.hosseinagha.blogsky.com www.hosseinagha.blogfa.com

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 10:47 بعد از ظهر  توسط دکترحسین میرزایی  |