تبليغاتX
هوالشافي اللهم صل علي محمدوآل محمدوعجل فرجهم واهلك اعدائهم *** دکترحسين ميرزايي *** رواق منظرچشم من آشيانهءتوست *** کرم نماوفرودآکه خانه خانهءتوست *** َوَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَلاَ يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَاراً *** دکترحسين ميرزايي درمانگرطب سنتي-اسلامي *** السَّلام عَلَيْكَ يَا أبَا عَبْدِ اللهِ ، السَّلام عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ ، السَّلام عَلَيْكَ يَا ابْنَ أمِيرِ المُؤْمِنينَ ، وَابْنَ سَيِّدِ الوَصِيِّينَ ، السَّلام عَلَيْكَ يَا ابْنَ فاطِمَةَ الزّهراءِ سَيِّدَةِ نِساءِ العالَمِينَ ، السَّلام عَلَيْكَ يَا ثَارَ اللهِ وابْنَ ثارِهِ وَالْوِتْرَ المَوْتُورَ *** *** دکترحسين ميرزايي درمانگرطب سنتي-اسلامي

سایت رسمی دکترحسین میرزایی

www.dr.myblog.ir http://www.hosseinagha.blogsky.com  www.dr.mihanblog.com
www.dr.muslimblog.ir http://www.hosseinagha.blogfa.com www.dr.bigestblog.com
لطفا براي آخرين اخبارسايت هميشه به صفحه اول سايت مراجعه فرماييد
براي ذخيره کردن مطلب موردنظرلطفا برروي گزينهء
Fileبالاي صفحهءمرورگرتان لفت کليک کنيدوسپس برروي گزينهءsave asچپ کليک کنيد
جن، حقیقتی جسمانی و غیرمرئی +غزلي ازلسان الغيب حاقظ رحمه الله عليه487

جهت حمايت ازمادر صورت تمايل کمک هاي نقدي خود را به حساب سپهر بانک صادرات
شماره 0306853911009  بنام دکترحسين ميرزايي باکدمبدا  0748 واريز نماييد
www.dr.myblog.ir http://www.hosseinagha.blogsky.com  www.dr.mihanblog.com
www.dr.muslimblog.ir http://www.hosseinagha.blogfa.com www.dr.bigestblog.com

 جن، حقیقتی جسمانی و غیرمرئی
   
   

در قرآن به جن و انس " ''ثقلین'' " گفته شده است، بر خلاف ملائکه که داخل در ثقلها نیستند. " ''ثقل'' " از همان ماده " ''ثقل‏'' " که به معنی سنگینی است. اشیائی که وزن دارند ثقل و جسمهایند که‏ دارای سنگینی هستند. در اینکه انسان ثقل است یعنی دارا وزن و سنگینی‏ است (تردیدی نیست).
قرآن ملائکه را جزء ثقلها یعنی جزء اشیائی که دارای وزن و سنگینی هستند نمی شمارد. ملائکه احیانا به به صورت یک جسم تمثل پیدا می کنند ولی تمثل معنایش این است که خود (شیء) حقیقت دیگری است اما به این صورت ظاهر می شود «فتمثل لها بشرا سویا» (مریم/17)
یعنی در واقع واقعیتش واقعیت جسم نیست که لازمه جسم بودن وزن داشتن و ثقل بودن هم هست بلکه به این صورت بر انسان - مثلا بر انسانی که وحی بر او نازل می شود یا حتی بر انسانی که احیانا وحی بر او نازل نشود مثل مریم - تمثل پیدا می کند یعنی به این صورت ظاهر می شود.

ولی جن از نظر قرآن اصلا حقیقتش حقیقت جسمانی است، نوعی جسم است و مکرر این مطلب را عرض کرده ایم که اینکه در زبانها جن و ملک را در ردیف یکدیگر ذکر می کنند مطابق نیست با آنچه در قرآن است. در قرآن جن و انس همدوش و همردیف یکدیگر ذکر می شوند نه جن و ملک؛ یعنی جن به انس شباهت بیشتری دارد نه به ملک، منتها جن موجودی است که در عین اینکه جسم است غیرمرئی است، جسمی است غیرمرئی، ثقل است و غیرمرئی.
این مسأله که آیا می شود یک شیء جسم باشد و غیرمرئی، در علم قدیم جزء مشکلات بوده است. در علم و فلسفه قدیم فرض این مطلب که یک شیء جسم باشد و در عین حال غیرمرئی یعنی غیرقابل رؤیت باشد، امر مشکلی بوده است. حداکثر آنچه که تصور می‏کردند (این بود که‏) مثلا در مورد هوا می‏گفتند هوا جسم هست ولی جسم غیر مرئی است چون ما یکدیگر را به وساطت هوا و نور می‏بینیم اما خود هوا را نه می‏بینیم و نه‏ لمس می‏کنیم، وجود هوا را به قرائنی به دست می‏آورم، از قبیل اینکه‏ وقتی مثلا کوزه‏ای را در آب فرو می‏بریم می‏بینیم قلقل می‏کند، احساس‏ می‏کنیم که یک چیزی دارد خارج احساس می‏نیم یک چیزی با صورت و دست ما تماس پیدا می‏کند و فشار می‏آورد، در صورتی بود که (قدما) راجع به‏ اینکه یک شی‏ء جسم باشد و مرئی نباشد داشتند.

ولی امروز مسأله شکل دیگری پیدا کرده و آن این است: جسم یعنی شیئی که‏ داراری جوهری باشد که دارای ابعاد است. اینکه در قدیم خیال می‏کردند همه‏ جسمها سه بعدی است امروز مورد قبول نیست یعنی معتقدند که ممکن است‏ جسمی دو بعدی باشد، جسمی یک بعدی باشد، جسمی چهار بعدی باشد، جسمی‏ شش بعدی باشد.
می‏گویند ما خودمان سه بعدی هستیم و ساختمان ادراک ما هم‏ ساختمان سه بعدی است یعنی ما فقط اجسام سه بعدی را درک می‏کنیم. اگر اجسامی باشند که سه بعدی نباشند، دو بعدی یا چهار بعدی باشند آن وقت‏ دیگر ما نمی‏توانیم آنها را درک کنیم. شاید دو بعدیها را مثلا بتوانیم‏ درک کنیم جهار بعدیها را نتوانیم یا بر عکس. به هر حال ادراکات ما ادراکات سه بعدی است نه کمتر و نه بیشتر.

بنابراین ممکن است در همین‏ فضا الان اجسامی وجود داشته باشند که جسم باشند، ثقل باشند، وزن داشته‏ باشند، ما وجود آنها را احساس نکنیم ولی آنها واقعا وجود داشته باشند. این احکامی هم که ما آنها را برای همه اجسام، قطعی فکر می‏کنیم آنچنان قطعیت ندارد. مثلا می‏گوییم که جسمی از جسمی‏ نمی‏تواند عبور کند. اگر همین اتاق درهایش بسته باشد ما دیگر نمی‏توانیم‏ از این دیوارها عبور کنیم مگر اینکه بشکافیم.
بدون اینکه شیشه را بشکنیم‏ یا در را باز کنیم و یاد دیوار را بشکافیم نمی‏توانیم عبور کنیم. ولی‏ می‏گویند اجسامی که مثلا دو بعدی هستند از همین دیوار عبور می‏کنند بدون‏ آنکه دیوار شکافته شود. نه اینکه ما بخواهیم حرف قرآن درباره جن را به استناد اینها بپذیریم. یک نفر با ایمان.

کسی که به آنچه قرآن فرموده است ایمان پیدا کرده‏ باشد، بعد از آنکه قرآن را شناخت اولین مستندش خود قرآن است. قرآن‏ اینچنین بیان کرده، ما به گفته قرآن ایمان داریم که چنین خلقی در عالم‏ وجود دارد، خلقی که در بسیار از خصوصیات شبیه انسان است حتی در مکلف‏ بودن و پیغمبر داشته ولی آنها پیغمبر از نوع خود ندارد، پیغمبر آنها از نوع انسانهاست، یعنی پیغمبرهای انس پیغمبر آنها هم هستند. آنها هم‏ عذاب دارند، آنها هم نعیم دارند.
در روایات این مطلب هست که حتی‏ آنها خوراک دارند، توالد و تناسل دارند، لذت جنسی دارند، یعنی خیلی‏ شبیه انس هستند. این است که در مسائل مربوط به تکلیف و پاداشت و کیفر، قران آنها را هم وارد می‏کند، چون بر اسا اعتقادی که ما از قرآن‏ گرفته‏ایم پیغمبر منحصرا پیغمبر انس نبوده، پیغمبر جن هم بوده است، و قرآن و همچنین کتب آسمانی دیگر فقط کتاب انس نیست، کتاب آن موجود غیر مرئی و غیر محسوس برای ما - که اطلاعات ما درباه آن خیلی ضعیف است‏ - نیز هست.

  شباهتها و تفاوتهای بین جن و انسان
   
   

خداوند در قرآن کریم می فرماید: «و خلق الجان من مارج من نار، الرحمن 15 »:''جن را از شعله‏ای از آتش آفريد، قرآن موجود ديگری را عرضه می‏دارد به نام " جن " يا " جان ''. قرآن همه مأمورانی را كه در نظام‏ خلقت از طرف پروردگار دخالت دارند " ملك " می‏نامد ، ولی در مقابل‏ به " جن " هم قائل است . جن در رديف ملائكه نيست ، در رديف انسان‏ است ، يعنی در عالم جزءمخلوقاتی است كه مكلف و موظف‏اند ، مثل انسان‏ ، منتها جن مخلوقی است كه درجه‏اش از انسان پايين‏تر است . گو اينكه از نظر بعضی از قدرتها بر انسان می‏چربد و تواناييهايی دارد كه انسان ندارد ولی از نظر درجه وجودی از انسان پست‏تر است ، و حتی آن كارهايی كه بعضی‏ از افرادی كه سر و كارشان با جن است - البته آنهايی كه راست می‏گويند - انجام می‏دهند ، اينها را اهل معنا نمی‏پسندند ، يعنی سروكار داشتن انسان‏ با جن روح انسان را تعالی نمی‏دهد ، تنزل می‏دهد و تعالی نمی‏دهد . حال به‏ يك معنای ديگر ( كه ) اساسا آنها خود به خود مسخر باشند آن مسأله ديگری‏ است .

اينجا از خلقت انسان و خلقت جن ياد شده . قرآن می‏گويد ما انسان را از خاك ، گل ، اين جور چيزها آفريديم و جن را از شعله‏ای از آتش آفريديم : « و خلق الجان من مارج من نار »" جنس او آتشين است ، اين يك جنس‏ است و او جنس ديگری ، مبدأ مادی اين يك چيز است و مبدأ مادی او چيز ديگری . شيطان هم راجع به آدم اول همين حرف را زد ، گفت " « خلقتنی من‏ نار و خلقته من طين، اعراف / . 12 »" ''مرا از آتش آفريدی و او را از گل . می‏خواست بگويد آتش بر گل شرافت دارد ، اصل من بر اصل او شرافت دارد'' .«فبای الاء ربكما تكذبان »" پس اصل خلفت شما هم روی حساب بوده ، به چه نعمت از نعمتهای پروردگار تكذيب می‏كنيد ؟ سپس می فرماید: «سنفرغ لكم ايه الثقلان ، الرحمن 31»" عنقريب يكسره به شما خواهيم پرداخت ای دو ثقل .

در قرآن به جن و انس " ثقلين " گفته شده است ، بر خلاف ملائكه كه داخل در ثقلها نيستند . " ثقل " از همان ماده " ثقل‏ كه به معنی سنگينی است . اشيائی كه وزن دارند ثقل و جسمهايند كه‏ دارای سنگينی هستند . در اينكه انسان ثقل است يعنی دارا وزن و سنگينی‏باشد ، امر مشكلی بوده است .. يك نفر با ايمان . كسی كه به آنچه قرآن فرموده است ايمان پيدا كرده‏ باشد ، بعد از آنكه قرآن را شناخت اولين مستندش خود قران است . قرآن‏ اينچنين بيان كرده ، ما به گفته قرآن ايمان داريم كه چنين خلقی در عالم‏ وجود دارد ، خلقی كه در بسيار از خصوصيات شبيه انسان است حتی در مكلف‏ بودن و پيغمبر داشتن ولی آنها پيغمبر از نوع خود ندارند ، پيغمبر آنها از نوع انسانهاست ، يعنی پيغمبرهای انس پيغمبر آنها هم هستند . آنها هم‏ عذاب دارند ، آنها هم نعيم دارند .

در روايات اين مطلب هست كه حتی‏ آنها خوراك دارند ، توالد و تناسل دارند ، لذت جنسی دارند ، يعنی خيلی‏ شبيه انس هستند . اين است كه در مسائل مربوط به تكليف و پاداشت و كيفر ، قران آنها را هم وارد می‏كند ، چون بر اساس اعتقادی كه ما از قرآن‏ گرفته‏ايم پيغمبر منحصرا پيغمبر انس نبوده ، پيغمبر جن هم بوده است ، و قرآن و همچنين كتب آسمانی ديگر قطعا كتاب انس نيست ، كتاب آن موجود غير مرئی و غير محسوس برای ما - كه اطلاعات ما درباه آن خيلی ضعيف است‏ نيز هست . اين است كه در آيات سوره الرحمن بالخصوص ، جن و انس همدوش يكديگر مخاطب قرار گرفته‏اند .

خداوند در جای دیگر مى فرمايد : ''بگو به من وحى شده كه جمعى از جن به سخنانم گوش فرا داده اند ، و گفته اند ما قرآن عجيبى شنيده ايم ''« قل اوحى الى انه استمع نفر من الجن فقالوا انا سمعنا قرآنا عجبا ، سوره جن ، 1» . تعبير اوحى الى ( به من وحى شده ) نشان مى دهد كه پيامبر (ص) در اين ماجرا شخصا افراد جن را مشاهده نكرده ، بلكه از طريق وحى به استماع آنها نسبت به قرآن مجيد آگاه شده است . و در ضمن اين آيه به خوبى نشان مى دهد كه طايفه جن داراى عقل وشعور و فهم و درك ، و تكليف و مسؤوليت ، و آشنائى به لغت ، و توجه به فرق بين كلام اعجاز آميز دارند ، همچنين خود را موظف به تبليغ حق مى دانند ، و مخاطب خطابهاى قرآن نيز هستند .

آنها راجع به قرآن گفتند : اين قرآن همگان را به راه راست هدايت مى كند ، و به همین جهت ما به آن ايمان آورده ايم . و هرگز احدى را شريك پروردگارمان قرار نمى دهيم ( يهدى الى الرشد فامنا به و لن نشرك بربنا أحدا،سوره جن ،آیه 2 ) .
طايفه جن نيز ، مرد و زن دارند زيرا در آن تعبير به رجال من الجن شده است . خداوند می فرماید: « وَ أَنَّهُ كانَ رِجَالٌ مِّنَ الانسِ يَعُوذُونَ بِرِجَال مِّنَ الجِْنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقاً»(سوره جن6)''و اينكه مردانى از بشر به مردانى از جن پناه مى بردند ، و آنها سبب افزايش گمراهى و طغيانشان مى شدند ''.

در بین آنها استراق سمع وجود دارد که از ویژگیهای انسانی است به همین جهت می رساند که از این جهت شبیه انسانها می باشند: « وَ أَنَّا كُنَّا نَقْعُدُ مِنهَا مَقَعِدَ لِلسمْع فَمَن يَستَمِع الاَنَ يجِدْ لَهُ شهَاباً رَّصداً(جن ، 9): ترجمه: ''و اينكه ما پيش از اين به استراق سمع در آسمانها مى‏نشستيم امّا اكنون هر كس بخواهد استراق سمع كند، شهابى را در كمين خود مى‏يابد!''

آنها دارای گروهای متفاوتی هستند و به دو گروه صالح و غیر صالح تقسیم می شوند: خداوند از زبان جنیان می فرماید «وَ أَنَّا مِنَّا الصلِحُونَ وَ مِنَّا دُونَ ذَلِك كُنَّا طرَائقَ قِدَداً(جن 11) وَ أَنَّا ظنَنَّا أَن لَّن نُّعجِزَ اللَّهَ فى الأَرْضِ وَ لَن نُّعْجِزَهُ هَرَباً(12) وَ أَنَّا لَمَّا سمِعْنَا الهُْدَى ءَامَنَّا بِهِ فَمَن يُؤْمِن بِرَبِّهِ فَلا يخَاف بخْساً وَ لا رَهَقاً(13) وَ أَنَّا مِنَّا الْمُسلِمُونَ وَ مِنَّا الْقَسِطونَ فَمَنْ أَسلَمَ فَأُولَئك تحَرَّوْا رَشداً(14) وَ أَمَّا الْقَسِطونَ فَكانُوا لِجَهَنَّمَ حَطباً(15) : ''و اينكه در ميان ما افرادى صالح و افرادى غير صالحند ، و ما گروههاى متفاوتى هستيم . ، و اينكه ما يقين داريم هرگز نمى توانيم بر اراده خداوند در زمين غالب شويم ، و نمى توانيم از پنجه قدرت او فرار كنيم . ، و اينكه ما هنگامى كه هدايت قرآن را شنيديم به آن ايمان آورديم ، و هر كس به پروردگارش ايمان بياورد نه از نقصان مى ترسند و نه از ظلم'' . ، ''و اينكه گروهى از ما مسلمانان ، و گروهى ظالمند ، هر كس اسلام را اختيار كند راه راست را برگزيده . ، و اما ظالمان آتشگيره دوزخند ! ''مؤمنان جن با اين سخنان روشن مى سازند كه اصل اختيار و آزادى اراده بر آنها نيز حاكم است .

و افرادى صالح و غير صالح هر دو وجود دارند ، بنابر اين زمينه هاى هدايت در وجود آنها فراهم مى باشد ، و اصولا يكى از عوامل تاثير تبليغ ، شخصيت دادن به طرف مقابل ، و توجه دادن او به وجود زمينه هاى هدايت و كمال است . اين احتمال نيز وجود دارد كه مؤمنان جن براى تبرئه آنها از موضوع سوء استفاده از مساله استراق سمع ، اين سخن را گفته باشند ، يعنى : گرچه بعضى از ما اخبارى را كه از طريق استراق سمع به دست مى آوردند در اختيار انسانهاى شرور مى گذاردند تا مايه گمراهى مردم شوند ، ولى همه طايفه جن چنين نبودند . اين آيه در ضمن ذهنيات ما انسانها را در باره جن نيز اصلاح مى كند ، زيرا در تصور بسيارى از مردم واژه جن با نوعى شيطنت و فساد و گمراهى و انحراف ، همراه است ، اين آيه مى گويد آنها نيز گروههاى مختلفى دارند ، صالح و غير صالح.

صالح و ناصالح در جن
   
   

بر طبق آیات سوره جن گروهی از جن بعد از آنکه با شنیدن قرآن ایمان آوردند با قوم خودشان اینچنین گفتند: و انا منا الصالحون و منا دون ذلک کنا طرائق قددا یعنی برخی از ما صالح و شایسته هستیم و برخی شایسته هستیم و برخی دیگر اینچنین نیستیم غیر این هستیم و تازه غیر این هم «که هستیم» یک جور نیستیم، طرائق و راههای مختلف هستم. این مطلب چیست؟ عین همان جریانی که در بشر وجود دارد - چون در بشر به حکم همان اختیار و آزادی و مکلف بودن این جریانها به وجود می آید - در میان آنها هم به وجود آمده. حیوان طرائق نیست، طریقه است، یعنی هر نوع حیوانی چون به حکم غریزه کار می کند یک راه و روش مخصوص دارد و لهذا همه افراد حیوانها از یک خصلت خاص به نحو شبیه یکدیگر برخوردار هستند. مثلا همه گربه های دنیا یک جور خصلت دارند، همه سگهای دنیا یک جور خصلت دارند، همه گوسفندها یک جور، همه اسبها یک جور، چون کارشان به حکم غریزه است، یعنی کاری که می کنند کاری است که خلقت در جلوه راه آنها گذاشته است و نوعی اجبار در کارشان هست. ولی انسان این طور نیست، انسانها اولا تقسیم می شوند به انسانهای صالح و شایسته که راه صحیح زندگی را پیش گرفته اند و انسانهای ناصالح که راه صحیح را پیش نگرفته اند. تازه انسانهای ناصالح هم یک راه نرفته اند هر گروهشان یک راهی رفته اند. در این جهت، آنها هم مانند ما هستند، چون مانند ما هستند.

  مشخصات جن در قرآن
   
   

ببینیم جنی که قرآن نقل می کند چه مشخصاتی دارد. از نظر آنچه که قرآن برای ما بیان کرده، در خصلتها شبیه ترین موجودات به انسان است‌، یعنی موجودی است که مانند انسان بلکه مانند هر حیوانی تولد دارد، و مانند یک حیوان و انسان مرگ دارد، و مانند یک حیوان و انسان حشر دارد، ذریه دارد، دو جنسی است و مرد و زن دارد. همه اینها از قرآن استنباط می شود. در ملائکه هیچ کدام از اینها نیست. ملائکه نه مردند و نه زن،‌ چون از این جنس نیستند ولی درباره جن مثلا در همین جا تعبیری دارد که: و انه کان رجال من الانس یعوذون برجال من الجن. بعلاوه یک موجودی است که برخلاف انسان که اصلش خاک است و از خاک و گل آفریده شده است و یک موجود خاکی است قرآن می گوید این موجود زنده (جاندار است و حیات دارد) جنس اصلش آتش است. همین طور که خدا حیات را در یک ماده خاکی خلق کرده - که هنوز هم جزو معماهای بزرگ عالم علم است و حل نشده که اول حیات چگونه و به چه شکل بود ولی مسلم است که حیات در روی زمین از خاک پیدا شده – قرآن می گوید که یک حیات دیگری هم در عالم پیدا شده است ولی آن حیات دیگر از آتش به وجود آمده نه از خاک. این یک امر تجربی نیست که بگوییم بیایید به ما نشان بدهید. قرآن می گوید چنین چیزی وجود دارد. درست یک جاندار، یک موجود ذی حیات به وجود آمده است از همین آتش معمولی، همین عنصری که الآن ما به نام آتش در این عالم می شناسیم. عنصر آتش رسیده به جایی که تبدیل به یک موجود زنده شده است. حالا چگونه است ما نمی دانیم، ولی هست.

اینها به دلیل اینکه عنصر و مبدا اولی شان در خلقت با انسان متفاوت است تفاوتهایی با انسان دارند. در بعضی قسمتها، در آنچه که فضیلت و کمال واقعی است، از انسان پایین ترند یعنی دون انسان اند، و بعضی چیزها را ا زانسان بیشتر دارند که آنها کمال واقعی شمرده نمی شود. آنچه اینها در آن از انسان پایین ترند این است که در مراحل ایمانی و معنوی «مانند انسان نیستند.» البته مانند انسان مومن دارند غیرمومن دارند، حتی مشرک و کافر دارند، منکر خدا دارند، منکر انبیا دارند، مومن واقعی هم دارند. ولی افراد اینها در ایمان، آن مراتبی را که افراد بشر طی می کنند طی نمی کنند که مثلا به مقام پیغمبری برسند. در این جهت تابع بشر هستند یعنی پیغمبرهای بشر هادی و راهنمای آنها هستند نه اینکه از خود پیغمبری داشته باشند.

و اما به دلیل اینکه عنصر اولی که اینها از آن آفریده شده اند با عنصر خاک متفاوت است تفاوتهایی با انسان دارند. یکی همان مسئله غیرمرئی بودن است، یعنی وجود دارد، مانند یک جسم هم وجود دارد ولی یک جسم غیرمرئی. دیگر مسئله سرعت است. در آنها حرکت وجود دارد ولی حرکت را به یک سرعتی انجام می دهند که برای بشر غیرقابل تصور است. در یک آن می توانند اینجا باشند و در آن بعد در دورترین کرات عالم باشند.

  جن، واقعیت یا افسانه
   
   

سوال: آیا می توان گفت جن یک امر سمبلیک است؟

سمبلیک نه به آن معنا که واقعیتی نباشد. یک واقعیت پوشیده است، و قرآن به خود شیطان هم به اعتبار اینکه دیده نمی شود جن می گوید.

قرآن می فرماید که جن اولا قبل از انسان در روی زمین پیدا شده، چون در تعبیر قرآن آمده است: والجان خلقناه من قبل من نارالسموم (حجر/27 ) یعنی خلقت اینها قبل از خلقت انسان در عالم بوده است. دیگر اینکه برای اینها ذکور و اناث و توالد و تناسل هست که از خود قرآن اجمالا این مطلب فهمیده می شود. سوم اینکه برای اینها مومن و غیر مومن هست، که از آیات بعد مطلب کاملا فهمیده می شود. و دیگر اینکه اینها پایین تر از انس و تابع انس هستند یعنی مقامات و کمالات معنوی که برای انس (انسان) پیدا می شود برای جن در آن حد پیدا نمی شود، آنها محکومند که تابع انس و تابع پیغمبران باشند.

 بدی ارتباط انسان با جن
   
   

به طور مسلم عده ای از انسانها - و البته انسانهای معدودی - هستند که می توانند ارتباط با جن پیدا کنند. این یک حقیقت است. البته نمی خواهم بگویم هر کسی که چنین ادعایی می کند حرفش درست است. به ندرت انسانهایی پیدا می شوند که می توانند ارتباط با جن پیدا کنند. ولی کسانی که به جنبه های معنوی انسان می اندیشند این کار را کار غلط و بدی می دانند و معتقدند که روح انسان را خراب و فاسد می کند، نه تنها برای انسان کمالی شمرده نمی شود، بدتر انسان را خراب می کند. این جور ادعا می کنند که معاشرت با جن در روح انسان آن اثری را می گذارد که معاشرت با انسانهای پست منحط کوتاه فکر گرفتار به یک نوع آلودگیها. چگونه اگر انسان با آنها معاشرت داشته باشد روحش را پست و منحط می کند؟

از همین آیات سوره جن می توانیم یک نوع دستورالعملی بگیریم که در عین اینکه چنین مخلوقی در عالم وجود دارد و بهترین دلیلش همان است که قرآن از وجود این مخلوق خبر داده است، انسانها هیچ وقت دنبال این کار نروند که با این مخلوق ارتباطی برقرار کنند. حتی وقتی که آنها آمدند از قرآن آگاه شدند، بدون ارتباط مستقیم با شخص پیغمبر بوده و شخص پیغمبر با اینها ارتباط مستقیم نگرفت یعنی خدا نخواست که پیغمبر ارتباط مستقیم با آنها بگیرد و بیایند حرفی بزنند. نه اینکه بخواهم بگویم امر نشدنی است، ولی خداوند نخواسته به این شکل باشد. آنها آمده اند، از موضوع هم آگاه شده اند، بدون آنکه ارتباط مستقیمی با پیغمبر بگیرند رفته اند در میان جمع خودشان قضایا را در میان گذاشته اند. و لذا قرآن می گوید: قل.... به آنها بگو به من وحی شده که چنین جریانی رخ داده است، نه اینکه بگوید آنها آمدند پیش من، من چنین گفتم و آنها چنین گفتند، بلکه آنها آمده اند و رفته اند، کارشان گذشته و تمام شده، بعد به من وحی شد که چنین جریانی رخ داد.

حال قرآن آنن جریانهایی را که در میان آنها رخ داده است و آنها رخ داده است و آنها در میان خود بازگو کرده اند، از آن جهت که خیلی شباهت دارد به آنچه در میان بشر رخ می دهد، بازگو کرده است.

Source:tahoordatcom
www.dr.myblog.ir http://www.hosseinagha.blogsky.com  www.dr.mihanblog.com
www.dr.muslimblog.ir http://www.hosseinagha.blogfa.com www.dr.bigestblog.com

ای بی‌خبر بکوش که صاحب خبر شوی
تا راهرو نباشی کی راهبر شوی
در مکتب حقايق پيش اديب عشق
هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی
دست از مس وجود چو مردان ره بشوی
تا کيميای عشق بيابی و زر شوی
خواب و خورت ز مرتبه خويش دور کرد
آن گه رسی به خويش که بی خواب و خور شوی
گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد
بالله کز آفتاب فلک خوبتر شوی
يک دم غريق بحر خدا شو گمان مبر
کز آب هفت بحر به يک موی تر شوی
از پای تا سرت همه نور خدا شود
در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی
وجه خدا اگر شودت منظر نظر
زين پس شکی نماند که صاحب نظر شوی
بنياد هستی تو چو زير و زبر شود
در دل مدار هيچ که زير و زبر شوی
گر در سرت هوای وصال است حافظا
بايد که خاک درگه اهل هنر شوی
www.dr.myblog.ir http://www.hosseinagha.blogsky.com  www.dr.mihanblog.com
www.dr.muslimblog.ir http://www.hosseinagha.blogfa.com www.dr.bigestblog.com
***************************************************************

**************************
جهت حمايت ازمادر صورت تمايل کمک هاي نقدي خود را به حساب سپهر بانک صادرات شماره 0306853911009  بنام دکترحسين ميرزايي باکدمبدا  0748 واريز نماييد
**************************
آدرسهاي ورودي سايت رسمي دکتر حسين ميرزايي
درصورت اشغال بودن يامسدودبودن يک آدرس ازآدرس ديگرواردشويد
درصورت لودنشدن صفحه پس از2دقيقه کليداف5رابزنيد
www.dr.myblog.ir http://www.hosseinagha.blogsky.com  www.dr.mihanblog.com
www.dr.muslimblog.ir http://www.hosseinagha.blogfa.com www.dr.bigestblog.com
کاربر عزيز شما مي توانيد مطالب پزشکي مورد نظرتان را به روش زير از سايت گوگل سرچ کنيد
www.google.com
مطلب پزشکي مورد نظر+سايت رسمي دکتر حسين ميرزايي
مثال:        آسم+سايت رسمي دکترحسين ميرزايي
جهت دريافت خبرنامه وعضويت درسايت درصورت تمايل آي_دي  زير را مي توانيد درياهو مسنجرتان ثبت نماييد
ID:modire_sait
جهت دريافت ايميل مديرسايت ازطريق آدرسهاي ورودي به صفحهءاول سايت مراجعه کنيد
بنا بردلايلي هرچندوقت آدرس ايميل عوض مي شود
E_Mail: doctor_hosseine_mirzaie@yahoo.com
***************************************************************
www.dr.myblog.ir http://www.hosseinagha.blogsky.com  www.dr.mihanblog.com
www.dr.muslimblog.ir http://www.hosseinagha.blogfa.com www.dr.bigestblog.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 6:37 بعد از ظهر  توسط دکترحسین میرزایی  |